سخیف نامه


در آستانه ی هدفمند کردن یا شایدم حذف یارانه ها بر آن شدیم که پیش بینی لازم را مکتوب سازیم شاید که راسته کار بعضی ها قرار گیرد:

-البته پر واضح و مبرهن است که با اوضاع در پیش مجال اینترنت بازی بی حد و حساب از کاربران به خصوص نوع خانگی اش گرفته می شود و به یقین نوشتارها حساب شده تر قلمی می شود و بازار جملات قصار بسیار داغ خواهد شد.

-حمام رفتن ها به دقایق اندک محدود می شوند بنابراین بازار کیسه کشی و روشور مالی و ایضا استفاده از دارو های نظافت سنّتی کساد خواهد شد و بالطبع انواع کرم های مو بر ،لیف و قطیفه کمیاب می شوند .همچنین احتمال آن می رود که با توجه به هزینه بربودن مصرف آب ؛دوش گرفتن نژاد ایرانی کاهش و به یقین منحصر به شرایط ویژه و تعطیلات آخر هفته گردد! ناگفته نماند که به لیست اسامی اداره ثبت احوال نیز عنوان هپلی افزوده خواهد شد!

-می توان متصور شد که آبگوشت نه نه آقا زین سپس به 4 عدد نخود و یک کاسه آب محدود گردیده و عوض گوشت از عصاره نامعلوم الحال سود برده تا اصالت مجازی خویش را کما فی السابق حفظ نمایدو طفلکی بابا بزرگ هم بایستی در حسرت بلعیدن آبگوشت در معیت همسر بماندچرا که از این به بعد خوردن و آشامیدن نوبتی خواهد بود و عشق ومحبت جایگاهی نخواهد داشت و این مهم را نیز نوادگان وقتی در خواهند یافت که با درب بسته ی منزل بزرگتر ها در روز های جمعه مواجه شوند.

- تنها مزیت خانواده های پر جمعیت در راستای هدفمند سازی یارانه ها اینست که بچه ها دسته جمعی در گرمای هوا ،والدین را با پف بیشتر خنک می سازند و بالعکس پدر و مادر هم با زمانبندی دقیق این پف ها سعی می کنند که مبادا بادی از کسی بدون برنامه ریزی خارج شود و جلو هر گونه اتلاف منابع انرژی را می گیرند!

- وضعیت گل ها و گیاهان هم تقریبا آفتابگردونی می شود یعنی درست مثل گل آفتابگردان که با تغییر جهت خورشید می چرخند،دیگر سبزینه ها هم همیشه چشم انتظار آبپاش باغبون می مانند و به نوعی با هر سازباغبان میرقصند:چپ راست،چپ راست ،حالا بیا وسط... بنابراین در آینده شما دیگر ساقه صاف و راست مشاهده نخواهید کرد چرا که همگی قرتی تشریف دارند!

ولی خوب با همه ی ذکر آنچه رفت نژاد خوش نشین آریایی که تا به حال در رفاه و آسایش یک قل دو قل بازی می کرد از این به بعد کمی حساب دو دوتا چهار تا دستش میاد و کمی هم باید سر کیسه را شل نماید تا قدر دان عافیت باشد.راستیتش از همین چند روز آینده باید حتما منتظر بود که با توزیع عادلانه ی یارانه ها،کیفیت نان و خودرو در حد تیم ملی نمود یابد،آب بسته بندی واقعی بدون ویروس در دسترس خواهد بود، داروها نخورده اثر بخش خواهد شد،برنج های طارم قد می کشند این هوا و نسل برنج های آلوده ی پاکستانی و هندی ریشه کن می شود،بهانه ها از راننده های غر غرو برای بگو مگو با مشتری اونم سر گرانی لوازم یدکی گرفته می شود چرا که اولا به خاطر ارتقا کیفیت قطعه ای خراب نمی شود و ثانیا مشتریی که از زمین و زمان راضیست هرگز در را محکم به هم نخواهد زد!کارمندا در جهت استفاده ی بهینه از زمان و امکانات فرمول امروز برو – فردا بیا را به فراموشی می سپارند.حساب کتابها که زیاد می شود دیگر اصولا دعوایی بین زن و شوهر ها پیش نمی آید و طفلکی کارمندای عدلیه که چی می کشند از بیکاری و بی سوژه گی!  و البته بدا به حال زرد نامه های مطبوعاتی ؛چرا که با این همه مخارج،ردیف بودجه ای نخواهند یافت و کلمه به کلمه ی کاغذ های اخباری که به طبع میرسند آراسته به زیور صداقت،درستی خواهند بود! می تونید تصورش را بکنید که صبح به صبح عوض مواجه با مدیر یا رئیس بد ترکیب و زخم خورده و همیشه در کمین با سلام  و احوالپرسی یک مافوق اتو کشیده رو برو میشوید!از همه مهمتر چون تفاوتی بین یارانه و آزادانه نخواهد بود بساط همه جور رانت خوری جمع می شود طبیعتا شایسته سالاری جای پارتی و قوم خویش سالاری را می گیرد و درستی و نجابت موج می زند.

خلاصه اینکه می دانیم خیلی بی تابید اما زیاد جوش نزنید همین چند روز آینده و با بر قراری نظام هدفمند کردن یارانه ها همه و همه لبخند بر لب خواهیم داشت چرا که حساب های بانکی مالامال از پول خواهند بود و به قول معروف:من چه قدر خوشبختم،همه چی آرومه، همه چی ارزونه،با خودم میخونم:آخه ای دیونه!نمیری ای بزکم،بهاری در راهه!

سوغات زمخت


نزدیک به دو ماه پیش در کشور شیلی به علت ریزش دیواره ی معدن 33 معدنچی در حین استخراج طلا ونقره در عمق 700 متری زمین مدفون گردیدند.در حالیکه دو هفته کسی از وضعیت معدنچیان اطلاعی نداشت در عین ناباوری کند وکاوها خبر از زنده بودن تمام آنها داد.از این زمان به بعد نه تنها بستگان معدنچیان و مسئولین شیلی بلکه تا حدود زیادی کل جهان تحت تاثیر این ماجرا قرار گرفت.اخبار لحظه به لحظه ای که از وضعیت گرفتاران در اعماق زمین به جهان مخابره می شد موضوع را حساس تر نمود.رئیس جمهور شیلی نیز که چندی قبل به علت زلزله و سونامی در کشورش و دادن  شماری تلفات و عدم توانایی لازم برای کنترل آن بحران زیر فشار افکار عمومی قرار داشت، این بار سنگ تمام گذاشت و با حضور پیوسته در کمپ امید-محل ریزش معدن- در صدد جبران مافات برآمد تا اینکه بالاخره امروز عملیات نجات با کمک کپسول نقاله ای ققنوس اجرایی شد.

معدنچیان در حین انتقال به سطح زمین و ضمن پیمودن مسافت هفتصد متری مجهز به کلاه،طناب های هوشمند و کفش های طبی هشدار دهنده می باشند تا در حین بالا آمدن از هر گونه فشار خون،حمله ی قلبی یا سکته ی مغزی مصون بمانند.

اما آنچه که در این ماجرا حائز اهمیت است اتفاق نظر جهانی در خصوص نجات جان این افراد می باشد.گویی تمام دنیا با کنار گذاردن اختلاف نظرها و تنوع سلایق به طور صادقانه امید به نجات آنها بسته اند.نجات دادن از عمق 700 متری خاک که از آن به عنوان معجزه یاد می شود؛ یاد آوراین مهم نیز هست که شاید جهان امروز بیش از گذشته نیازمند صلح،زندگی در آرامش و زیستن بدون درد سر می باشد.چه شایسته است که همه ی ما انسانها برای برقراری و پایداری روابط انسانی فارغ از رنگ،نژاد ،سیاست و... دست یکدیگر را به عنوان دوستی بفشاریم و از این عملیات شگفت انگیز به عنوان الگویی جهت دوست داشتن ،همدلی و همدردی سود بریم.هر چند که این آرزو به این زودیها شاید محق نگردد اما اگر بتواند حتی ذره ای انسانیت را در ذهن ها و وجدان ها بر انگیزد شاید اندکی در بالفعل ساختن درد های مشترک بنی آدم برای یکپارچگی اعضای عالم چاره ساز باشد.وقتی تلاش جهانی برای نجات جانها را می بینید و آن را با مصایب و فجایعی که هر روزه به سان آب خوردن هزاران جان را در زیر خاک مدفون می سازند،قیاس می نمائید؛بسیارحسرت می خورید که چرا شاهدجنگ های قبیله ای و نژادی،گسترش سلاح های پر خطر،عدم اهتمام به بیماریهای خطرناک مرسوم و هزاران بهانه ی دیگر برای به خاک سپردنها هستید.بیایید هر کی هستیم و در هر کجا به سر می بریم در راه اعتلای انسانیت و جان بخشیدن گام برداریم تا جان ستاندن های بی مورد و خود خواهانه.

حیفم آمد که از هدایایی که یک معدنچی نجات یافته ، با خود به سطح زمین آورده بود؛یادی نکنم.سوغاتی از سنگ که اگر چه زمخت ترین هدیه محسوب میشود اما نغزترین مفهوم را برای بشریت به ارمغان آورد:

امید به زندگی!  

 

... یا ... !


در سر یکی از شلوغ ترین چهار راههای شهر پدری به همراه همسر و دخترش کنار پیاده رو نشسته بودند.ناگهان دختر با اشاره ی سر به پدر حالی کرد که به آن دو نفری که از پایین می آمدند ،نگاهی بیاندازد.

پدر برگشت و دختر و پسری را دید که شانه به شانه ی هم با لباسهای سر اسر سپید راه میروند.جثه ی هر دو اندامی و شبیه به هم و پسر موهای بلند خود را دم اسبی بسته بود.بی اغراق اگر آبجی روسری به سر نداشت از نمای پشت شناسایی مونث از مذکر بسیار مشکل می نمود.

پدر بعد از تماشا با تمسخر متلکی مزاح گونه اما زیر زبانی گفت و همسر و دخترش غرق خنده شدند.سپس پدر در ادامه و تا جایی که شعاع دیدش اجازه می داد یکریز سخنانی بلغور می کرد ودختر و زنش  نیز با لبخند همراهیش می کردند.وقتی آنها دور شدند، پدر و اهل بیت تصمیم گرفتند سوار تاکسی بشوند.آن وقت بود که ظاهر آنها جلب توجه می کرد.

پدر تا به حداکثر از هر انگشتش انگشتری درشت و رنگی آویزان بود.کلاهی شاپویی به سر داشت و کت قهوه ای عرق کرده اش با رگه های سفید تابلو بود.همسرش با لباسی محل ،دامن گل دار صورتی رنگ وفوق العاده بزرگ و چین چین تو مایه های عشایر.دخترشان نیز تمام بدنش محصور در چادر مگر مثلث چهره اش با بینی گنده و بیرون زده و پا پوش های سبز سیر.

مسافر برهای شخصی سوارشان نمی کردند که هیچ متلک هم بارشان می کردند و بالاخره این خانواده ی محترم خوراک یک تاکسی نارنجی شدند و چه طولی کشید سوار شدنشان آن هم با کلی بار و بنه.بماند که دو جوان امروزی هم به مدد موبایل و باحالتی آزار دهنده از داخل ماشین سعی در عکس گرفتن از آنها داشتند!

 پی نوشت: عاقلان دانند!!!

نوستا لوژیها


این روزا که تعداد کثیری از آحاد ملت بر اثر مشقات زندگی و فشارات همه جانبه ی روزمره جو از گور باباشان در آمده،مشاهده بعضی عناصر نو ظهور هر چندصد هزار بار شکر؛ نشان از مرفه گرایی عده ای است اما به خودی خودوبه سبب بی جنبگی همان جماعت می تواند برایشان دردسر ساز گردد.

تشریف آوردن تلویزیونهای اشاره ای که با حرکات چشم و ابرو و دست کانال به کانال می شوند،اسپری زعفران که پیدایشش پایانی است بر نسل هاوند ها و دسته های معروفشان،استکان و قاشق های متصل به هم جهت صرف چای شیرینی که مبادا خورنده زحمتی برای جستجو متحمل گردد،توتال کورها و دیگر هم مسلکان که کش و قوس کمر و خیک را میزان می فرمایند،بالشت،لحاف و تشک بادی  که دیگر تازگی ندارندوامروز فرداست که بسته های فوت آماده سر و کله شان پیدا شود و جهت خنک کردن پَه پَه یا چای مورد استفاده قرار گیرند،گلدان های خودکار که سر ساعت مقرر سبز می شوند ؛خیس می شوند و حتی شبنم می زنند.بسته های رنگارنگ ما کارانی نصفه که بار نصف کردن را از دوش ملکه ی منزل برداشته اند،انواع مدل های هالوژن که از روشنایی فلکه ها گرفته تا پخت و پز بار شکم ایفای نقش می کنند،جرخ خیاطی های فانتزی که از سوراخ سوزن رد می شوند و راه بر فاق های پاره ی تنبان ها می بندند،و صد البته که نباید غافل شد که در آینده ای نزدیک کارتهای هوشمند با سبک و سنگین کردن اجناس آدمیزاد آنها را در ایکی ثانیه بهم می رسانند و ضمن قرائت بادا بادا مبارک در نامگذاری نسل های پدید آمده ی احتمالی هم بی تاثیر نخواهند بود.

تازه همه اش این نیست ملودی های اتوماتیک تولد و تعزیه و عکس برداری از تمام فراز و نشیب زندگی هم از دیگر خدمات این کارتها است.خدماتی که یک عمر برای عروس دامادها ماه عسل به ارمغان می آورد.دامادهای آینده مجهز به ساعتهای تنظیم کننده ی دخل و خرج و حتی نگه دارنده ی فشار زندگی خواهند بود و عروس خانم ها فارغ از کمر درد و نق نق های معمول هر روز با فرش های دومینویی خود تمیز کننده؛ سلیقه ها را به رخ می کشند .بچه های خانواده هم که حداقل تفریحشان آب تنی در استخر های مصنوعی با صدای امواج،بلبل و اجرای زنده ی سونامی است.آخر کار هم که زمان دهنک زدن آدمیزاد فرا می رسد از قبل تراشه های زیر پوستی هشدار دهنده در و همسایه ها رو ندا می دهند که با آمبو لانس نعش کش و لباس ماتم به تن هماهنگ کنند که یکی غزل بای بای را دارد می خواند.

هر چند ذکر آنچه رفت حکایت از رفاه و صفا سیتی بعضی آدمیان است اما فاصله از ریختن عرق جبین و کسب آسایش بی درد سر سبب بر آمدگی ابعاد انسانی از تمام جهات شده و هیاکلی پدید خواهد آمد که به غول و اجنه می فرمایند زکی! و متاسفانه در صورت تحقق این مهم می توان نژاد سر حال آریایی را در سبک وسیاق خرس پاندای معروف جستجو نمود.پاندایی که باآه بلندو حسرت خاطرات نوستالوژیک سماور زغالی،،چای آتیشی و دیگ و دیگچه را یاد خواهد کرد!

 

((اقتباس از کتاب پاندای آریایی نوشته ی ه. م.د.ل))

 

لعنت!

به دعوت تعدادی از یاران بابت شب نشینی عزم خانه یکی از دوستان هنرمند کردیم.شب بسیار سردی بود و برف زمین را پوشانده بود.آن دوستدار هنر با گذاشتن سی دی استاد شجریان ما را بر سر سفره شام مهمان نمود.در گرما گرم آواز استاد ،من باب مزاح دم زدم که استاد این گوشه ی آواز را خوب رعایت نکرد!یاران جملگی قاشق ها را را بر زمین گذاشتند و با گرفتن دست و پای اینجانب،گوسفند وار به بیرون منزل هدایتم نموده و بابت این اظهار نظر بی جا قریب 2 ساعت با شکم گرسنه در میان برودت هوابه ضجه و التماس پرداختم،تا گوشه ی راستگاه  گپ و گفتگو را فرا گرفتم.

 

پ.ن:لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود!