اصالت


 

باور بفرمائید قصد توهین به هیچکدام از انواع بشری نداریم اما با همه ی این حرفا مجبوریم چند کلامی افاضه

 

 نماییم از برای اون دسته آدمایی که فکر کردیم نیستد اما هستند.در انتخاب همسر لطفا بی تعارف اول از همه به قد

 

وقامت رعنای وی نظر دقیق بندازید اگر دوست دارید فرزندانتان لی لی پوتی یا نردبانی نشوند!داشتن موهای بلند

 

 وپر پشت و ترجیحا مشکی یک دست از دیگر خصوصیات مهم در انتخاب همسر است.سومین گزینه ای که باید

 

مورد دقت قرار گیرد داشتن سهولت در بیان کلمات یا فن بیان روان است.ناراحت نشوید اما عین اسب سعی کنید

 

یکایک دندان های طرفتان را چک کنید و از سلامت آنها با اطلاع شوید.خیلی راحت می توانید با طرح چند سئوال

 

از آسان به مشکل از اهل حساب و کتاب بودن نامزدتان مطلع شوید.والدین آینه ی فرزندانشان هستند با یک نگاه

 

می توان از وضعیت فیزیکی و میزان تاثیر پذیری سالخوردگی همسرتان با توجه به احوال حاضر پدر و مادرش

 

یک پیش بینی داشته باشید.هرچند علل بسیاری از بیماریها ی هنوزنامشخص است اما اختیار کردن همسر از

 

خانواده هایی با سابقه ی بیماریهای مهلک وصعب العلاج ریسک پذیری بالایی دارد.ازدواج با افراد اسکرول یا

 

خسیس هر چند یک عمر حسرت خوردن و سیری ناپذیری به دنبال دارد اما عاقبتش خر پولی است.بی شک رنگ

 

پوست سفید و روشن نسبت به سیاه و تیره بیشتر به چشم می آید و این مهم در فرزندان نمود بیشتری خواهد داشت.

 

افراد وسواسی به نوعی مریض روانی محسوب می شوند و این وسواس در هر بعدی که جاری باشد ،مشکل آفرین

 

خواهد بود.برازندگی را می توان در خوش پوشی ،تمیز پوشی و رعایت نظافت فردی جستجو نمود.افراد با ایمان

 

 اما دور از تعصبات خشک و بی روح در زندگی صادق ترند.همسر چاق،تن پرور و همسر لاغر ،فرز تر و

 

کاری تر است ؛این یک اصل کلی است و شاید استثنا بردار هم باشد.علاقه به کوه و دشت و دمن یکی از

 

 نشانه های تندرستی محسوب می شود.کم رویی یکی از وحشتناک ترین مصایب زندگی است که ارث بردار نیز

 

هست .علاقه به ورزش های همگانی ،بدنسازی نشانگر وجود اراده ی خاص می باشد.بوی دهان و معده نشانگر

 

 سو تغذیه و آلام درونی است،بهتر است از آنها اجتناب شود.

 

اما دست آخر یه سئوال پیش می آید که همچین همسری از کجا باید تهیه شود!خیلی آسان است اگه گیرتان آمد که

 

خدا کنه پای هم پیر شید و در غیر این صورت با توجه به خواست هایتان شروع به  تطابق خود با درجات پایین

 

بنمایید تا سرانجام به مراد دلتان برسید.

 

پیام اخلاقی این بحث:یادتان باشه که همسر زیبا همیشه بیشتر مورد توجه اجانب است،اگر قرار بود همه از این

 

 کاتالیزورها رد بشن جمعیا تا آخر عمر بغل ریش بابایی تشریف می داشتیم و سر و کله زدن با آدمای کور،کچل و

 

شل و مچل و ساختن یک زندگی قشنگ؛ هنر همسر داریست وفراموش خدا نمی شود.یادتان نرود که توقع

 

 زیادبدبختی به همراه دارد و با همدلی همه چیز ردیف می شود.((با آرزوی خوشبختی برای همه)) 

  

 

 

زهر خند 88/11/21


 

سواد خودکار به جوهرشه!

 

گراموفونی زیست، mp3 مُرد.

 

آفتابی ترین بی حیا آفتابه است.

 

خود سانسوری نکرد،قلمشو قلم کردند.

 

طرف درد دلش را با توالت در میان گذاشت.

 

بیشترین قبض آب برای شیر فروشا و کارگردانا می یاد.

 

بابا گاز داد،بابا جان داد!

 

جدی ترین مباحث در شکم سرای همایش ها شکل می پذیرد.

 

تا سخنرانی شروع شد،چرتم از خواب بیدار شد.

 

در چهار راه حوادث،غیر از چپ و راست راه مستقیمی هم هست.

در خواستی - راهکارهای آموزشی

 

1- می بایست دیوار حائل بین تئوری و عمل را شکست.

 

2- می بایست رگ خواب فراگیر را بدست گرفت و از همان نقطه تعالیم را شروع کرد.

 

3- می بایست برای باور پذیرنمودن ارزشها ابتدا به رنگ آن ها در آمد سپس رنگ آمیزی کرد.

 

4- وقتی اهداف از زبان هم جنس،هم تراز و همدل شنیده شود،قابل باورتر است.

 

5- می بایست علل ناکامی طرق گذشته شناسایی و از اصرار بر اشتباهات گذشته پرهیز نمود.

 

6- برای گریز از وا زدگی،از تعلیم بی احساس و بی روح ارزشها و باورهای متین و ثقیل باید اجتناب نمود.

 

7- باید از هیبت سنگین آموزه ها کاست و آنها را در قالب های خرد و غیر مسقیم ارائه نمود.

 

8- به یقین آموزشی که به تدریج و در طی زمان صورت می پذیرد،بهتر و ماندگارتر رخ می نماید.

 

9- توسل به خلق هنجار بدیع و نو با پشتوانه ی تشویق و جایزه برای نسل جوان جذاب خواهد بود.

 

10- برای عملی کردن ارزشها و باورهای دینی بایست به آخرین فن آوری و تکنو لوژی روز دنیا مجهز گردید.

میوه ی مرگ


 

وقتی کشاورز به لطف بسم ا... دانه ای می کارد ،آب،باد،خاک،خورشید و هوا به یاریش می آیند تا مزد عرق جبین

 

او را با ثمره ای دلنشین تحویلش دهندوزمزمه ی حمد و ثنای دادار بر لبان دهقان جاری سازند.

 

پس طبیعت هر رستنی با طراوت و سبزی و حیات عجین گردیده مگر کشت تخم مرگ و نیستی که توسط خصم و

 

به قصد تاراج جان ها در زمین پنهان می گردد.این کاشتنی مرگ آور و رستنی فنا زا هراز گاهی چند سر از خاک

 

بر می آورد و نفسی از جانداری باز می ستاند.خدا می داند که چه دست ها ،پاها و بدنهایی که سعی در برداشت

 

 این عامل مرگ زا داشته اند ولی ناکام مانده اند و دیگر وجودی ندارند.

 

صحبت از مین است،وسیله ای مرگ آور که به نیت به بار آوردن خسارت کاشت می شود و حاصلی به جز فقدان

 

و فراق نخواهد داشت.نامردمی ترین و نامرد ترین آلت جنگی که از پس کشت، آن قدر به کمین خواهد نشست تابه

 

گل نشیند.آن هم گلی با بوی نیستی و فنا؛گلی با میوه ی مرگ!

 

همان گونه که هر کاری را مرامی است و حد ومرزی بر آن مترتّب اما مین گذاری به واسطه ی نحوه و میزان

 

فاجعه بار پیامدش بی قاعده ترین و دون ترین اعمالی است که در جریان جنگ ها صورت می گیرد چرا که نه

 

رزمنده می شناسد نه عامه،نه پیر و نه جوان و حتی قادر به تمیز انسان از حیوان هم نیست.آن قدر در زیر خاک

 

می ماند تا کسی ناغافل بر آن پای گذارد و مرگ آفرینی نماید وسبو ئیتش شب و روز هم  نمی شناسد.

 

کاش ما انسان ها فرامین و کنوانسیونهای جهانی را در خصوص عدم به کار گیری مین به جد گیریم تا هر

 

 روزه شاهد افزایش تعداد معلولین یا جان باختگان میوه ی مرگ نباشیم.((به امید برقراری صلح جهانی))

 


کشف مجدد آتش


 

یک سالی بود که دستگاه فتوکپی یک گوشه ی اداره افتاده بود و ازش کار می کشیدند.وقتی بو بردند که از همین

 

ماشین می توان به عنوان چاپگر استفاده نمود ابتدا تعجب سپس خندیدند که عجب گنگی تشریف داشته اندکه تا

 

حال از امکانات بغل گوششان استفاده نکرده اند.بالاخره آن روز تاریخی فرا رسید.گنگان گرداگرد کامپیوتر و

 

فتوکپی جمع شده بودند تا شاهد این لحظه ی تاریخی باشند.هر چی کلید بود فشردند اما خبری نشد.سرایدار

 

تا اومد چایی برایشان بزاره رو میز ،پرسید :این سیم چیه که آویزونه!بعد از وصل سیم عملیات دو باره آغاز شد.

 

گنگان به قدری ساکت بودند که صدای تیک تیک ساعت به گوش می رسید.با فشردن یک دکمه بالاخره ان اتفاق

 

تاریخی افتاد.دستگاه یک پرینت گرفت و شوق و خوشحالی در قالب هورا اداره را از جا برداشت و آن وقت بود که

 

جمیع کارمندا لذت اکتشاف را با تمام وجود و به خوبی درک کردند.آنها به خوبی دریافتند که آدمای نخستین چه

 

حالی می کردند لحظه ای که چخماق ها را به هم می سائیدند تا آتش بر افروزند.به هر حال وقتی جریان کشف آتش

 

تمام شد؛روزی این سئوال در مغز گنگان شکل گرفت که اون چه مغزی بوده که این دستگاه فتوی همه کاره را

 

 اختراع کرده!دستگاهی که چند کار را با هم انجام می دهد در حالیکه جان در بدن ندارد و سپس به این فکر افتادند

 

که خودشان جزو جانداران اولیه اند یا بی جانان امروزی!آخه این روزا بی جانان هم فعالیت می کنند که جاندار همه کاره خودشون

 

 رو نشان دهند اما اینان جاندارانیند که از مرز بی جانی به سمت ناکجا آباد سیر می کنند.بدین گونه بود که بعد از

 

آخرین کشف آتش نوعی احساس سر خوردگی بهشان دست داد اما با یاد آوری اینکه فلان بانکی هنوز با دست

 

حساب می کنه،فلان معاون با دمپایی تو اداره اش لِخ لِخ می کنه،تو اون یکی سازمان همه حق امضا دارند و یا اون

 

 آقا که خونه اش را داده اجاره و اهل بیت را در شرکت منزل داده اونم با حقوق مکفی؛به کمی احساس آرامش

 

دست می یابند که عالم گنگان هم خوشه بندی دارد.تا وقتی که ولنگاری ،پارتی بازی و سفارش جاشو به تخصص

 

و کاردانی اونم از نوع نابش نده ما هر روز می بایست شاهد کشف آتش و ذوق کاذبش باشیم.فقط خدا کنه که این

 

کشف آتشا هر چه زود تر صورت بگیره  و مربوط به جان و حیات مردم نباشه چرا که ممکنه تاخیر در اکتشافات

 

داشته هامون، خسرات جبران ناپذیری را برای کسانی که چشم انتظار مکتشفان هستند،داشته باشد!

 

((اقتباس از کتاب همدل العامه))  

زهر خند1388/11/8


 

 

یه بار بله گفتن یه عمر نه گفتن به دنبال داشت.

 

نو عروس همیشه سعی می کرد با آرایش غلیظ،کبودی صورتش را محو سازد.

 

تنها مشاورم هنگام بله گفتن به خواستگار،عروسکم بود.

 

عروس به دیگ میگه:عجب رو سفیدی!

 

علت فوت عروس خانم: انگشت آغشته به عسل آقا داماد در شب عروسی!

 

زندگیمون با نق شروع،با غر تداوم و با غرش پایان یافت.

 

اگه حرفای اول و آخر زندگیت یکی بود،مردی!

 

بچه ها آیینه ی زندگی اند،با چکش دور و بر آینه نَپِلِک.

 

با لباس سفید به استقبال سیاهی ها رفت.

 

دستها رسانای محبتند،دستکش ها را در بیار!

خاطرات دانشجویی – استاذ



 

نقل شد:که استادی که دوران خدمت سربازی می پیمود و حسب اتفاق دروس سخت ریاضی

 

در دانشگاه تدریس می نمود،در موعد امتحان با انواع ترفند و حیل ممکنه سعی در مچ گیری

 

دانشجویانش داشت تا بلکه از این طریق آنان را زمین گیر نماید.اتفاقا در امر تقلب گیری به

 

غایت مهارت دست یافت و از این باب شهرتی به هم زد.یکی از ترفند های این استاذ این بود

 

 که دانشجویان مشکوک را در فضای باز می نشاند و از طبقه ی بالاکریدور یا... به کمین

 

 می نشست تا شکار را به چنگ آورد.لازم به ذکر است که نامبرده چون تدریس دروس پبش

 

نیاز و پایه را به عهده داشت هر که را که زخم می زد به کل از درس و حتی زندگی ساقط

 

می نمود.وی آنقدر در این امر سخت گیری نمود وآن قدر بروبچ را با مغز بر زمین کوبید تا

 

 حسابی کینه جو برای خویش فراهم ساخت.

 

اما نوبت به کائنات که رسید ،این استاد گرامی سختگیردست بر قضا نه یک دل بلکه صد دل

 

 شیفته ی یکی از دانشجویان دختر گردید و وی را به زنی گرفت.اما این خانم محترم وقتی در گیر

 

 امتحانات مشکل ریاضی گردید جهت کسب نمره متوسل به شوهر استاد خویش گردید.اما داستان

 

وقتی حاد گردید که استاد مربوطه روز روشن و در جلو صدها چشم اقدام به تقلب عیان و رساندن

 

جواب ها به عیال می کرد.ناگهان گویی آتش زیر خاکستر سر برافراشت چرا که کل دانشجویان

 

نسبت به تقلب استاد به اعتراض و سپس به آشوب روی آوردند.دانشگاه چند روزی تعطیل گردید

 

 تا سرانجام مقرر گردید استاد بر کنار و بالطبع از رسمی شدن در دانشگاه باز بماند.عیالش با

 

سر افکندی تمام و به ضرب سفارش فارغ التحصیل گردید.اما از آن به بعد ورود این استاد به

 

هر جایی به جز انگشت نما شدن ارمغانی برایش نداشت.

راهکارها


 

خدا همه کس،بی همه کس هاست.

 

به پا رنگی نشی.

 

خواسته هات لوکس باشه.

 

حرف زدنت محکم باشه.

 

زندگی بر ریاضی استواره.

 

از سبزی خوردن غافل نشو.

 

از تحقیق و دقت پشیمون نمی شی.

 

دروغ فضای آزاد مغزت رو پر می کنه.

 

پول مشکل گشاست و فقر مشکل آفرین.

 

دیگران را به اسم کوچک خواندن ،بزرگشان می کند.

 

ولخرجی عامل انگل پروری است.

 

مردم به حرف های شیک پوشان بهتر گوش می دهند.

 

حتی نیمرو را در دل طبیعت ببلع.

 

روبوسی کردن مهربون نشونت میده.

 

با پولدارا خیلی قاطی کردن سر خوردگی میاره.

 

اخبار از این گوشت بیاد از اون گوشت بره.

 

می خوای نمیری زن خوب بگیر.