خاطرات دانشجویی – استاذ
نقل شد:که استادی که دوران خدمت سربازی می پیمود و حسب اتفاق دروس سخت ریاضی
در دانشگاه تدریس می نمود،در موعد امتحان با انواع ترفند و حیل ممکنه سعی در مچ گیری
دانشجویانش داشت تا بلکه از این طریق آنان را زمین گیر نماید.اتفاقا در امر تقلب گیری به
غایت مهارت دست یافت و از این باب شهرتی به هم زد.یکی از ترفند های این استاذ این بود
که دانشجویان مشکوک را در فضای باز می نشاند و از طبقه ی بالاکریدور یا... به کمین
می نشست تا شکار را به چنگ آورد.لازم به ذکر است که نامبرده چون تدریس دروس پبش
نیاز و پایه را به عهده داشت هر که را که زخم می زد به کل از درس و حتی زندگی ساقط
می نمود.وی آنقدر در این امر سخت گیری نمود وآن قدر بروبچ را با مغز بر زمین کوبید تا
حسابی کینه جو برای خویش فراهم ساخت.
اما نوبت به کائنات که رسید ،این استاد گرامی سختگیردست بر قضا نه یک دل بلکه صد دل
شیفته ی یکی از دانشجویان دختر گردید و وی را به زنی گرفت.اما این خانم محترم وقتی در گیر
امتحانات مشکل ریاضی گردید جهت کسب نمره متوسل به شوهر استاد خویش گردید.اما داستان
وقتی حاد گردید که استاد مربوطه روز روشن و در جلو صدها چشم اقدام به تقلب عیان و رساندن
جواب ها به عیال می کرد.ناگهان گویی آتش زیر خاکستر سر برافراشت چرا که کل دانشجویان
نسبت به تقلب استاد به اعتراض و سپس به آشوب روی آوردند.دانشگاه چند روزی تعطیل گردید
تا سرانجام مقرر گردید استاد بر کنار و بالطبع از رسمی شدن در دانشگاه باز بماند.عیالش با
سر افکندی تمام و به ضرب سفارش فارغ التحصیل گردید.اما از آن به بعد ورود این استاد به
هر جایی به جز انگشت نما شدن ارمغانی برایش نداشت.
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و