وقتی کشاورز به لطف بسم ا... دانه ای می کارد ،آب،باد،خاک،خورشید و هوا به یاریش می آیند تا مزد عرق جبین

 

او را با ثمره ای دلنشین تحویلش دهندوزمزمه ی حمد و ثنای دادار بر لبان دهقان جاری سازند.

 

پس طبیعت هر رستنی با طراوت و سبزی و حیات عجین گردیده مگر کشت تخم مرگ و نیستی که توسط خصم و

 

به قصد تاراج جان ها در زمین پنهان می گردد.این کاشتنی مرگ آور و رستنی فنا زا هراز گاهی چند سر از خاک

 

بر می آورد و نفسی از جانداری باز می ستاند.خدا می داند که چه دست ها ،پاها و بدنهایی که سعی در برداشت

 

 این عامل مرگ زا داشته اند ولی ناکام مانده اند و دیگر وجودی ندارند.

 

صحبت از مین است،وسیله ای مرگ آور که به نیت به بار آوردن خسارت کاشت می شود و حاصلی به جز فقدان

 

و فراق نخواهد داشت.نامردمی ترین و نامرد ترین آلت جنگی که از پس کشت، آن قدر به کمین خواهد نشست تابه

 

گل نشیند.آن هم گلی با بوی نیستی و فنا؛گلی با میوه ی مرگ!

 

همان گونه که هر کاری را مرامی است و حد ومرزی بر آن مترتّب اما مین گذاری به واسطه ی نحوه و میزان

 

فاجعه بار پیامدش بی قاعده ترین و دون ترین اعمالی است که در جریان جنگ ها صورت می گیرد چرا که نه

 

رزمنده می شناسد نه عامه،نه پیر و نه جوان و حتی قادر به تمیز انسان از حیوان هم نیست.آن قدر در زیر خاک

 

می ماند تا کسی ناغافل بر آن پای گذارد و مرگ آفرینی نماید وسبو ئیتش شب و روز هم  نمی شناسد.

 

کاش ما انسان ها فرامین و کنوانسیونهای جهانی را در خصوص عدم به کار گیری مین به جد گیریم تا هر

 

 روزه شاهد افزایش تعداد معلولین یا جان باختگان میوه ی مرگ نباشیم.((به امید برقراری صلح جهانی))