کشف مجدد آتش
یک سالی بود که دستگاه فتوکپی یک گوشه ی اداره افتاده بود و ازش کار می کشیدند.وقتی بو بردند که از همین
ماشین می توان به عنوان چاپگر استفاده نمود ابتدا تعجب سپس خندیدند که عجب گنگی تشریف داشته اندکه تا
حال از امکانات بغل گوششان استفاده نکرده اند.بالاخره آن روز تاریخی فرا رسید.گنگان گرداگرد کامپیوتر و
فتوکپی جمع شده بودند تا شاهد این لحظه ی تاریخی باشند.هر چی کلید بود فشردند اما خبری نشد.سرایدار
تا اومد چایی برایشان بزاره رو میز ،پرسید :این سیم چیه که آویزونه!بعد از وصل سیم عملیات دو باره آغاز شد.
گنگان به قدری ساکت بودند که صدای تیک تیک ساعت به گوش می رسید.با فشردن یک دکمه بالاخره ان اتفاق
تاریخی افتاد.دستگاه یک پرینت گرفت و شوق و خوشحالی در قالب هورا اداره را از جا برداشت و آن وقت بود که
جمیع کارمندا لذت اکتشاف را با تمام وجود و به خوبی درک کردند.آنها به خوبی دریافتند که آدمای نخستین چه
حالی می کردند لحظه ای که چخماق ها را به هم می سائیدند تا آتش بر افروزند.به هر حال وقتی جریان کشف آتش
تمام شد؛روزی این سئوال در مغز گنگان شکل گرفت که اون چه مغزی بوده که این دستگاه فتوی همه کاره را
اختراع کرده!دستگاهی که چند کار را با هم انجام می دهد در حالیکه جان در بدن ندارد و سپس به این فکر افتادند
که خودشان جزو جانداران اولیه اند یا بی جانان امروزی!آخه این روزا بی جانان هم فعالیت می کنند که جاندار همه کاره خودشون
رو نشان دهند اما اینان جاندارانیند که از مرز بی جانی به سمت ناکجا آباد سیر می کنند.بدین گونه بود که بعد از
آخرین کشف آتش نوعی احساس سر خوردگی بهشان دست داد اما با یاد آوری اینکه فلان بانکی هنوز با دست
حساب می کنه،فلان معاون با دمپایی تو اداره اش لِخ لِخ می کنه،تو اون یکی سازمان همه حق امضا دارند و یا اون
آقا که خونه اش را داده اجاره و اهل بیت را در شرکت منزل داده اونم با حقوق مکفی؛به کمی احساس آرامش
دست می یابند که عالم گنگان هم خوشه بندی دارد.تا وقتی که ولنگاری ،پارتی بازی و سفارش جاشو به تخصص
و کاردانی اونم از نوع نابش نده ما هر روز می بایست شاهد کشف آتش و ذوق کاذبش باشیم.فقط خدا کنه که این
کشف آتشا هر چه زود تر صورت بگیره و مربوط به جان و حیات مردم نباشه چرا که ممکنه تاخیر در اکتشافات
داشته هامون، خسرات جبران ناپذیری را برای کسانی که چشم انتظار مکتشفان هستند،داشته باشد!
((اقتباس از کتاب همدل العامه))
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و