نمط نقد
مرسوم است که وقتی نویسنده ای در صدد نشر اثرش بر می آید،صفحاتی از کتابش را به یاداشت،
یاد آوری و یا نقدی به یک صاحب نظر اختصاص می دهدتا هم احترام به آرای فرهیختگان
محسوب شود و هم ازنظرات کارشناسان بعنوان ساپورت نوشته اش بهره برد. اهل فن نیز بطور
معمول ضمن تجزیه وتحلیل و نقدی منصفانه حین بر شمردن حسنات ؛نقاط ضعف را نیز در
زیورکلمات ارزشمند رهنمون می شوند تا ترغیبی شود جهت اصلاح کاستیها و همچنین آیینه ی
عبرت دیگران. این رسمی بجاست که از گذشتگان تا بحال امتداد داشته است. حال در نظر بگیرید
که با وسواس زیاد کتابی را جهت مطالعه بر می گزینید. ابتدای امر یاد داشتها و نظرات مقدمه ی
کتاب توجهتان را جلب می کند.درکتاب دلخواهتان مقدمه ای از یک نویسنده ی جو گیر،بی انصاف
و کوته بین می خوانید که به کل لطف و انگیزه ی خواندن کتاب را سرکوب می نمایدو نای مطالعه
رااز شما می گیرد.این مهم بسیار حائز اهمیت تر می شودکه موضوع کتاب بعد تاریخی داشته
باشد.بر نقاد است که چنانچه بر اصل رویدادهای کتاب اشکالاتی می بیند در توضیحات خویش آنها
رامتذکر شود و با ارائه مستدات مدلل خویش کتاب یا خود نویسنده را از ریشه نادرست شمارد و
بدتر از آن اینکه جهت به کرسی نشاندن اظهارات سخیف خود به شواهدی عامه پسند استناد ورزد
ولی خواننده علیرغم این پیش داوری ها به مطالعه آن کتاب پردازد و بعد از اتمام ؛به یک سری
اطلاعات مفید واقف شود و حظ روحی ببرد؛آیا می دانید نسبت به آن نقاد چه حس و حالی پیدا
خواهد کرد!؟منتقد غرض ورز که از همان ابتدا سعی بر بیمار نمایاندن نوشته و روی بر گردانیدن
خوانندگان دارد نه تنها در مامور یتش موفق نشده بلکه به نوعی سبب ترغیب خوانندگان بیشتری
برای آن کتاب خواهد بود. جان کلام اینکه چنانچه اصل کتاب یا نویسنده مورد هدف است چه
اجباری به نوشتن یاد داشت در ابتدای آن ،بیایید از چاپش خود داری نمایید و منطقی تر اینکه اگر
خیلی با آن مشکل دارید شما نقاد محترم کتابی بیافرینید و نام نقد فلان کتاب یا نویسنده را بر آن
بنهیدو اجازه قضاوت را به خوانندگان بدهید تا آنان ممیزی نمایند. اصولا این روش پیش داوری
غلط متاسفانه تاثیر بسیار ناگواری به خوانندگان سادح لوح ممکن است به جای بگذاردو ندانسته
فرصت سوزی به بار آورد .بیایید با رعایت حق مطلب از ابراز هر گونه اظهار و عقیده
نا حق،غرض ورزو یکجانبه نگر بپرهیزیم و اجازه ی قضاوت را به دیگران وا گذاریم.نمونه ی
خرابکاری نا موفق یک نقاد بی ذوق را در مطالعه ی کتاب سرگذشت من مربوط به زندگینامه ی
دکتر قاسم غنی می توان جست و جو نمود.
((و من ا... التوفیق))
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و