3 پلشت
صبح زود هنگام بیرون رفتن از خانه ابتدا انگشتت را لای در می ذاری و سپس با اون یکی دستت و با تمام قوا در را به هم می زنی. دو ساعت بعدش هنگام عبور
از عرض خیابان یک موتور سیکلت که هیچی در بساط نداره الا دو تا چرخ می زنه جفت پاتو قلم می کنه . آخرش هم وقتی رفتی دانشگاه که اوضاع نمراتت را
بسنجی از برگشت 5 تا پله را یکی می کنی و...
اول با کارد عوض سبزی انگشتتو خرد می کنی بعدش بابت رفع خستگی می شینی روی جعبه ی میوه ای که میخاش میخ اند ها! !
دست آخر وقتیه که با مغز از بالای چهار پایه همراه با پرده و چوب پرده نقش زمین می شی.
1 صبح ماشین را همراه با درب گاراژ بیرون می آوری 2 یه کیف قاپ حقوق 30روزت را هاپولی می کنه 3 رئیست بهت میگه اگر لازمت داشتیم بهت
زنگ می زنیم .
البته ناگفته نماند ،مراجعه به کتاب رکودهای گینس نشون می ده 3 پلشت در قیاس با 30 پلشت بعضی ها یا دائم الپلشت آورها نه تنها هیچی محسوب می شه بلکه
شکر و ثنای خدا رو هم طلب می کنه!
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و