عجبا!

تو شلوغی بانک،یکی انتهای صف روی صندلی نشسته بود؛در حالیکه یکی از پاچه های شلوارش داخل جوراب سوراخ دارش بود و یک لنگه کفشش هم روی زمین افتاده بود؛در تلفن همراهش فریاد می کشید:ای بابا!چرا متوجه نیستید ،جلسه داشتم ،صدای زنگ را نشنیدم.اونجا که هستم دانشجوها ولم نمی کنند اینجام که میام شما دست از سرم بر نمی دارید.خوب ده تومن(احتمالا میلیون)بریزتوحلقومش و دهنش رو ببند.امروز هم کامیونا میرسند ،شما تا شب هم که شده برنجا رو پایین بگیرین و بچینین تو انبار که بارون نخوره.باز مثل اون دفعه که چایها روگند زدید برنجا روخراب نکنید.حواستون روخیلی خیلی جمع کنید.من تو بانکم و تا نیم ساعت دیگه یک تومان(یقینا میلیارد)میریزم به حساب تا طرف پول رو برداره و سند بزنه.

هوارهایی که این آقا می کشید باعث جلب توجه کلیه ی افرادحاضر شده بود.اولش که خیال کردم از اون دسته افراد ضمیر صاف هستش یا از اون آدمایی که جو گرفته اش و دور برداشته ولی وقتی دیدم چند نفری عریضه به دست منتظرند که آقا تلفنش را قطع کنه تا تقاضایشان را بگویند و از طرفی کارمندای بانک هم از پشت باجه قربون صدقه اش می روند وهی خودشون رو برای عرض ارادت در معرض دیدش قرارمی دهند،معلوم شد آقا برای خودش کاره ای است!

این آقا بدون آنکه مکالمه اش را قطع کند ارباب رجوع ها را با ایما و اشاره هدایت می کرد.من هم بس که ناخود آگاه محو حرکاتش شده بودم کمی نزدیکتر شدم که یکدفعه رو بهم کرد و با نشان دادن تکه کاغذی گفت:ببین شماره ی نوبت بانک من رد شده یا نه؟

نزدیک بود شاخ در بیاورم ،طرف کاملا بی سواد بود!!!!!!!!!


روز معلم تسلیت باد!

معلمی گله می کند:

معمولا روزهایی چون تولد،تحول،شاد باش یا اتفاق خوشایندی را به عنوان روز قدردانی از شخصی در نظر می گیرند اما درخصوص فرهنگیان،روزی که خون یکی ازهم قطارانشان بر زمین جاری شده به عنوان روز معلم شناخته می شود.

درطول خدمتمان یکی ازرئیس روسا نمی یاد بگه چطوری؟دستت به دهنت میرسه؟مشکل کاری یا زندگانی نداری؟ اما دقیقا همین روز که میشه چپ وراست پیامک میاداونم با مضامین کلیشه ای و تکراری.آخه اینا حیفشون نمی یاد ازاین همه پولی که بابت ارسال پیامک ازجیب مبارکشون میره! ما که راضی نیستیم آخرماه هزینه ی پیامک های شخصی که باید خرج زن و بچه شون کنند برامون اشعارو جملات آنچنانی بفرستند.حالا خوبه که اینا ازبیت المال هزینه نمیشه وگرنه کی می خواست جوابگو باشه!!

باوربفرمائید اگراین پیامک های آبکی اندکی نون دارهم می شد حتما دریافت کننده هاش خوشحال ترمی شدند.مثلا اگر پیامکی می آمد که فرهنگی عزیز دیگه نگران هزینه ی دندونا وچشمای خرابت نباش،فردا صبح که بری مدرسه یک کارت مالامال ازپول جهت مداوا وتعمیرات کافی بهت میدن تا بتونی خودتو سرویس کنی!

یا به عنوان مثال پیامکی با این مضمون بهت برسه جوش نزن،نظام هماهنگ پرداخت ازهمین ماه اجرا می شود و دیگر این همه تفاوت بین حقوق این معلم با اون یکی فرهنگی وجود نخواهد داشت یا کارت طلایی ازاین به بعد صد درصد جواب میده وباعث ریشخند واسترس نخواهد بود یا پیامی از طرف رئیس اداره میرسه که آ بیا نیگا کن اینم فیش حقوقی من که یک ریال با فیش حقوقی شما تفاوت نداره یا پیامکی که میگه اگر تونستید مدرسه ای با بیست تا پرسنل و بیست جورحقوق پیدا کنید جایزه می گیرید یا پیامکی بیاد که توش نوشته باشه بالاخره کارشناسان فرمولی برای محاسبه دقیق بند حق تطبیق و بند سایردرفیش های حقوقی یافتند یا پیامکی که می گه ازاین به بعد هر کی دورمدیر بچرخه شامل بالاترین نمره ی ارزشیابی نخواهد شد یا اون یکی پیام که بگه در آخرین روزبازنشستگی تا ریال آخرپاداش پایان خدمت را دریافت خواهی کرد.

تازه به جزاین پیامک های آرمانی که همگی چشم براهش هستیم و تا به حال رنگش روهم ندیده ایم ومخصوص خودیها است، به مناسبت همین ایام از طرف ناخودیها هم پیامک میرسه که:فرهنگی عزیز،مبارکا باشد؛منم فلانی نامزد پست ریاست فلان جا،کاندیدای شورای فلان شهر،شهردار اون یکی کلان شهر،رئیس...

اما خوب فرهنگیان خیلی صبورند یعنی حقیقتش اینه که مجبورند صبور باشند و به خوبی هم می دانند همه ی این هیاهو ها و تیاترها فقط همین امروزه و از فردای روزمعلم، همون معلمی که بودند خواهند ماند ودیگه هیچ پیامکی در کار نخواهد بود تا سال دیگه همین موقعه.

خدا پدر اون کسی که دکمه ی خودکار پاکن موبایل را آفرید بیامرزه که این روزا و با این حجم زیاد پیامک های بی خود خیلی به کار میاد.خوش به حال همون معلمی که رفت و این همه ظاهر سازی رو ندید.آره معلم عزیزم،جات خالی و روزت تسلیت باد.

حکایت گل سرخ

روزی روزگاری در یک پارک قشنگ با گلهای رنگارنگ چشم پسر بچه ای به چند گل زیبا بر بلندای دیواری افتاد.او هر چه تلاش کرد قدش به گلها نرسید چرا که باغبان آنها را در جایی کاشته بود تا از گزند دیگران در امان باشند.پسربه نزد پدر رفت و از اوگل طلبید.پدر نیز که اجابت خواسته ی فززند را مقدم بر همه چیز می دانست،خشتک بالا کشید و با هزار و یک زحمت عزم دیوار بلند کرد.

مرد گنده درسایه ی تشویق اهل وعیال،بر دیوار فائق آمد و خویش را به گلهای سرخ رساند.چون گل سرخی چید به سان پهلوانان، قامت راست گرداند و شانه ها به نشانه ی پیروزی بالا انداخت تا جوابگوی احساسات وهوراهای خانواده باشد. اما اندکی بعد و برای بازدهی بیشتر دو باره سر به جان شاخه ها گذاشت و همه را قلع و قمع نمود و با دسته گلی از دیوار پایین آمد.در نهایت هم اینکه، شاد ومست از پیروزی به توزیع گلها در میان اعضا خانواده پرداخت.

شاید می شد همان اول با اخم و ترشرویی از پس خواسته ی نابجای پسرک بر آمد اما اقدام ناشایست پدرنه قابل چشم پوشی است و نه توجیه پذیر.

نتیجه ی ضد اخلاقی این حکایت:گور بابای طبیعت و اهلش،بی احترامی به حقوق شهروندی،بدآموزی برای همه گان،دنیا خانه ی خراست وهر کی هرکیست،اگرمثل گل زیبا باشی وبی زبان حق که چه عرض شود ریشه ات را هم در می آورند،

وبه قول کتابای کلیشه ای که یک عمرخوانده ایم ولحظه ای عمل هم نمی کنیم:زوال نعمت خداوندی ،عقوبت سختی دارد!

و اینکه:واقعا به حال خیلی ها باید تاسف خورد!