مهمان بودیم.زنگ تلفن به صدا در آمد و با خبر شدیم که راس فلان ساعت روی ماه
به آرم پپسی پوشیده خواهد شد.زمان موعود که رسید جملگی اعم از تحصیل کرده و غیر
محصل در بالکن حضور به امررساندند مگر من.از خیل تماشاگران اصرار که بیا و این
لحظه تاریخی را از دست مده و ازاینجانبان هم دریغ از کمترین جنبش .چون زمان سپری
شد و دماغ سوختگان باز آمدند؛ به این حقیر به چشم فرهیخته ی با تجربه می نگریستند
و چون توضیح خواستند ،گفتم :البته دیر زمانیست در این مملکت آریایی با این مردمان
صاف روان و مرخص الافکار وقوع پدیده هایی ازاین دست عادی می نماید.خیلی وقتست که
بین دوغ و دوشاب تفاوتی یافت نمی شود.بابایی که هر را از بر تشخیص نمی دهد تکیه بر
صندلی ریاست زده و با افکار غیر کارشناسانه بر کارشناسان مدیریت می کند.این بابا
می شود ماه و سایرین هم پپسی!
یک پپسی دیگر هم می شناسم که به مدد سهمیه های رنگارنگ و جورواجور تکیه بر جای
ماه زده و دکتر از آب در آمده و قصاب خانه باز کرده تحت عنوان مرکز خدمات پزشکی!
حتما شما هم از این دست پپسی ها را ملاحظه کردین که به واسطه ی روابط قومی و
قبیله ای خود با شرکت پپسی ها(!)شده رئیس و یک تیکه ماه و مرئوسهای بدبخت هم باید
تحملش کنند آخه محکومند به پپسی ماندن.
تورم این روزا هم یک جورایی به همین معادله ی ماه و پپسی مربوط می شود آخه
همین نخود و لوبیای بی ارزش دیروز که ارزشش با پپسی برابری می کرد الان همچین
بهایش بالا رفته که شاخص قیمتش با فاصله ی ماه از زمین برابری می کند!
آره دوستان عزیز این روزا خیلی جاها و خیلی وقتهاست که جای ماه و پپسی عوض شده
و برای همین بود که ما هم از جامون جم نخوردیم چرا که برامون این نا شایستگی ها
اصلا تازگی نداشت.فقط حیرتم از این ملت پپسیه که روزا گرفتار شرکت هیولاها هستند
باز این قدر کوتوله مغز تشریف دارند که تو یک شب خاص دنبال یک سوژه ی تکراری می
گردند.حالا چه فرقی میکنه پپسی یا زمزم یا
دوغ وشربت سکنجوین،مهم خود ماه هستش که جایگاهش عرضه ی تاخت و تاز این
خردپاها شده است!
پی نوشت:با عرض معذرت از تعداد اندک و انگشت شمار
دوستان ماهم، که هرگز تن به پپسی شدن نمی دهند!
+ نوشته شده در شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 15:40 توسط عليرضا
|