به یاد تو نازنین یار

 

 

 

             و حکایتت همچنان باقیست...

داغ تو دارد این دلم:


- گفتی آن قدر با انتقالی من موافقت نمی کنند که مثل فلانی و فلانی وفلانی می میریم.

و چه ناخوشایند حدست درست از آب در آمد!

- هنوز داشتیم برنامه ی یک مسافرت می ریختیم که ناگهان مسافر شدی.اونم سفری بی بازگشت!

- در پنجاهمین روز هجرانت آنقدر بر سر مزارت ایستادم که سرمای هوا کارم را به دکتر و دوا کشاند.

- امشب طولانی ترین شب سال بود.یلدایی که آجیل و شیرینی و حتی کنایه ی اطرفیان نتوانست برای لحظه ای اندوه نبودنت را از دلم بزداید.نفس گیرترین شبی که به یادت صبح کردم!

- امروز هفدهم ربیع الاول بود.اومدیم عیدیت.اما خلاف همیشه نبودی که بهمون خوشامد بگی!بازم اشکهای آویزون پدر و چهره ی مغموم مادرت دگرگونمون کرد.عیدت مبارک رفیق از دست رفته و یادت مستدام.

شب چهلم فراق


این آخرین پیامکیست که رسما برایت می فرستم و تنها دل خوشیم اینه که لطف الهی اونو بهت برسونه:

سلام رفیق،چهل روز است که در نبودت دلم ابریست.کاریش نمی توان کرد،آسوده بخواب و بهشت گواریت.

((به امید دیدار))

شب سی و نهم فراق


عجب معامله ای با خدا کردیم.یک دنیا نشاط و وفا،صفا و صمیمیت،مهربانی و سادگی را دادیم و عوضش افسردگی و غم،نا امیدی و حسرت،فراق و شیون عایدمان شد!

شب سی و هشتم فراق


چنانچه یک بنده ی مخلصی سالها برای آموختن سواد به بچه های مردم سرد و گرم روزگار را بچشد،بی برقی،گرسنگی و تشنگی ، خستگی تن و روح،خطرات فراوان حتی حمله ی حیوانات وحشی را به جان بخرد،لحظه ای از انجام وظیفه عرفی و شرعی دریغ نورزد،سالیان سال حتی  آخرین لحظات عمر هم با در خواست انتقالیش موافقت نشود و در راستای کارش پر سابقه و مجرب محسوب شود و با همه ی این مصایبی که ذکرش برفت یک روزی در حین خدمت و بر اثر سانحه ی تصادف جان به جان آفرین تسلیم نماید؛اگر شهید تلقی نشود چه عنوانی می توان برای این نوع جانفشانی بر گزید.

انسان فداکاری که با نثار جان در حین انجام وظیفه و در پیکار با بیسوادی جان می دهد بهترین و لایق ترین نامزد لقب شهادت می باشد،عملی که شایسته ی تحسین آدم و تقدیر پروردگار عالم است.

شب سی و هفتم فراق


مقتول:شادروان حسن نجاری  ،  شهرت:خوب زمانه   ،زمان:اول آبان ماه نود    ،نوع جرم:گذاشتن داغ بر دل دوستداران    ،قاتل:روزگار کج مدار

شب و سی و ششم فراق


خدایا از تو گله دارم.چرا از بین این همه گرگ و روباه آدم نما،فقط بایستی گل زیبا رو بچینی.هر چند که رقم زننده ی سرنوشت تویی اما محروم کردن بندگان از شمیم ناب گل؛بد جوری دلمان را به درد آورد.

شب سی و پنجم فراق


الهی الهی!از تو می خواهم  اگر ما را در این دنیا ثوابیست به نازنین دوستم عطا بفرما.

او را بی لطف خود قرار مده.سردی خاک را بر او هموار و خاطرش را در یاد ما جاویدان ساز.او را با هم اسم معصومش همنشین بفرما.بهشت برین را از وی دریغ نفرما. (آمین)

شب سی و چهارم فراق


به رفاقتمان سوگند که در این یک و چهل دقیقه ی دل شب این فقط یاد توست که دلیل خامه به دست گرفتن  وماتم نویسیم است ،شاید که عقده ی دل  برگشایم.  ((یا حق))

شب سی و سوم فراق


اول آبان یعنی آخر زندگی تو.پاییزی که به گل رحم نکرد.با تمام وجود و برای همیشه تلخی خزان پاییزی را در یافتم.پژمردگی دل و درد فراق تنها ارمغان پاییزی امسال من بود.

شب سی و دوم فراق


هر چه می خواهم در سوگ تو دست خوبم ننویسم،نمی شود.آخر برای خوبیهایت انتهایی نمی یابم.

شب سی و یکم فراق


دست تقدیر دو حسن به ما هدیه داد.حسن زمانی و حسن نجاری.هر دو با وفا،مظلوم،فرهنگی و هر دو شفیق.سه سال پیش به اتفاق حسن نجاری ییکر نحیف و بیمار حسن زمانی را به خاک سپردیم.بسیار بر مزارش گریستیم و تا به امروز داغدارش ماندیم.اما امان از این تقدیر نا میمون که دوباره به سراغمان آمد و حسن نجاری را هم به بهانه ی تصادف از ما گرفت.

قرابت عجیبی بین آن دوحسن بر قرار بود و گویی این حسن تنها گذاشتن آن دیگری  را خلاف رسم رفاقت

می دانست.اینک هر دوی آن بزرگواران به واسطه ی خاک دو باره به هم رسیده اند؛هر چند که فراقی ناپایدار فعلا حائل ماست اما باز هم خدا را شاکریم که این هجران پیوندی دو باره بین حسنین برقرار کرد.

ناگفته نماند که در گذشت این دو نفر فقط در نوع پر کشیدنشان تفاوت داشت.خدابیامرز حسن زمانی چون مدت مدیدی در گیر بیماری بود فوتش قابل پیش بینی و تا حدودی قابل هضم می نمود اما در گذشت شادروان حسن نجاری طی یک سانحه ی نا بهنگام و آنی و در عین صحت و سلامت صورت گرفت و بالطبع شوکی بزرگ و غیر قابل پیش بینی بود.

اینک دیگر در اصل سرنوشت تفاوتی نمی توان قائل شد.هر دو دوست با خاطری آسوده در دل خروارها خاک تا ابد در کنار یکدیگر خفته اند.چه می توان گفت مگر افسوس!

سی امین شب فراق


کو اون فراموشی لعنتی!؟همونی که میاد و غما رو می بره و دردا رو تسکین میده!نکنه فراموش فراموشی شدیم!

پاک مرگ عزیزمون، روانمون رو به هم ریخته!!

شب بیست ونهم فراق


همین چند وقت پیش نوشتم یارو که معلوم نیست اصلا پدر و مادری داشته یا نه ،اومده به ضرب ماژیک،بیرق و بنرو طبل و دهل و اطلاعیه های تصنعی خودش را به این مقام یا اون مقام منتسب نموده که البته در نهایت این نوع مردن هم با استهزا و تمسخر به فراموشی سپرده شد!حالا قربون اوستا کریم بشیم که یه بنده ی خوب و بی غل و غشش از یک خانواده ی نجیب به نام شادروان حسن نجاری رو به ناگاه راهی دیار باقی می کنه وخیل عظیم وخود جوش دوستارانش رو به مراسم تشیع جنازه می کشونه  طوری که شمار جمعیت زبانزد همه میشه .

 خلاصه ی کلام اینکه همان طور که زندگی داریم تا به زندگی؛مردن هم داریم تا مردن.فراموشمون نشه که ترازوی سنجش اعمال خدا مو نمی زنه!

شب بیست و هشتم فراق


امشب تصمیم گرفتم یه جورایی  حسن رو موندگارش کنم.توانمون هم که کاملا مشخصه:اینترنت و ذکر خاطرات و دل مشغولی هایی که با آن نازنین دوست داشته ام.این حداقل کاریه که می شه پشت سر یک رفیق خوب انجام داد تا شاید یادش و خوبیهاش تو این دنیای مجازی هم جایگاهی پیدا کنه و به گوش عالم و آدم برسه.

شب یست و هفتم فراق


اینم ساعت سه و نیم صبح،گنج اتاق شده خلوتی من و خیال حسن!

شب بیست و ششم فراق


حتما اون دسته آدما رو دیدید که سالم زندگی می کنند،خوبند،وقتی باهاشون گپ می زنی احساس آرامش می کنی،مشکلات رو خیلی راحت پشت سر می گذرونند و هر وقت هم که دل خسته ای،از همنشینی باهاشون انرژی مثبت می گیری.خیلی وقتا هم تو دلت بهشون می گی:خوش به حالت.عجب بی تکلف زندگی می کنی ؛خلاصه بهشون غبطه می خوری و مثل روز هم برات روشنه که کارشون از هر حیث درسته و جاشون هم تو بهشته.

شاید که این متن تکراری به نظر برسه اما حقیقتش اینه که وقتی روز و شب ، خواب و بیداریت یه نفر باشه که از صمیم قلب دوستش می داری اینجا دیگه تکرار خسته کننده که نیست بماند شارژ روحیت هم می کنه البته به شرطی که دیونه کننده نباشه!!

شب بیست و پنجم فراق


حالا می فهمم چه طور دچار افسردگی می شوند!!؟در و دیوار مزین به تصویر ذهنی رفیق شفیق است!!؟

شب بیست و چهارم فراق


بازم اومدی به خوابم،نمی ونم چرا بی وقت رفتنت اصلا با منطق و عقل جور در نمی یاد.کاش این همه خوب نبودی شاید می تونستیم بیشتر با هم بمونیم!

شب بیست و سوم فراق

سلام با وفا- چه خبر تو بهشت!فکر که می کنم می بینم چه نعمتی بودی برا ما!آخه موقع رفتنت همه گریون بودن و هیچی شاکی نداشتی،اونم تو این دوره زمونه!!!! با تمام وجود دلم برایت تنگ شده.خدا رحمتت کنه حسن جون.یا علی.

شب بیست و دوم فراق


خوب که باشی،کارهایت که روتین باشد،بایستی بمیری ؛حال که زنده ایم یا خوب نیستیم یا هنوز کارهایی مانده که انجام بدهیم!

شب بیست و یکم فراق


هنوز می خواست نفس راحتی بکشد، غافل از اینکه آخرین نفسهایی است که می کشد!

 

شب بیستم فراق


خیل دوستان حاضر بر مزارش تاکنون این فرصت را به من نداده تا در مجالی با آن نازنین یار خلوت نمایم و لوح مزارش را به آب دیدگان بشویم،شاید با راز و نیازی از جنس شیون ؛بتوان اندکی دل را تسکین داد. البته شاید!

شب نوزدهم فراق


جاده نا ایمن+سرعت زیاد+بی احتیاطی+صدمه دیدن پا+شکستگی کتف + ضربه  تمام کننده به پس سر و البته کم شانسی در پرت شدن به بیرون مرگ آنی زنده یاد حسن نجاری را رقم زد که البته ضایعه ای بسیار اسفناک و دردی جانکاه برای کلیه ی دوستانش بود.واقعه ای که اما و اگرهای زیادی به همراه داشت مگر سودی برای آن عزیز از دست رفته.

شب هیجدهم فراق


زنده یاد حسن نجاری چون فردی خوش مشرب و اهل مراوده بود گزینه ی بسیار مطلوب برای معاشرت با همه کس و همه نوع اخلاق به حساب می آمد.روی همین اصل یک پای ثابت همسفری بود و عشق او به طبیعت وصف ناشدنی.

قسمت زیادی از سفر های ایرانگردی اینجانب در سال های نه چندان دور با آن خدا بیامرز رقم خوردکه نتیجه اش به جز حلاوت سفر و خاطرات فراموش نشدنی نبود.

شب هفدهم فراق


نمی دونم چی شد که سر از آرشیو عکس ها و خاطرات در آوردم.این عکس ها و این ورق ها باز هم برای چندمین بار ماندگاریشان از زندگی  یک انسان بیشتر شد.واقعا به چی دل بسته ایم!؟ما که دواممان از یک ورق کاغذ کمتره،خیلی باید حواسمان باشه که تو این 4 مثقال عمر باعث رنجش و آزردن کسی نشیم!

شب شانزدهم فراق


میگن چرا خبرت نیست!آخه مگه میشه دست به قلم شد در حالیکه سوژه این روزا یکیست،از دست رفتن یک رفیق شفیق.این روزای من فقط این طور می گذره:ورق زدن خاطرات،اشک و آه کشیدن برای اونی که خیلی قبولش داشتم و خیلی خیلی مورد احترامم بود.فکر نکنم حالا حالاها معرفت این اجازه روبهم بده  که به مطلبی مهم تر از این واقعه ی تاسف بار بپردازم.

شب پانزدهم فراق


همیشه تو هر مجلسی که بودمن و حسن کنار هم می نشستیم و غم وشادی را با هم می گذروندیم اما حالا کنارم که نیست هیچ،مجبور به حضور در مجلس بزرگداشتش هستم که تنها خوردنی اش خون دل است!

شب چهاردهم فراق


تریپ اونایی را دیدید که صاف و ساده پا به دنیا می زارند و اصلا شیله پیله بارشون نیست و وقتی هم کنارشونی احساس راحتی می کنی،زود زود هم دلت براشون ضعف میره؛اونایی رو میگم که وقتی می میرند زمین و زمان می گویند:افسوس !خدا بیامرز حسن نجاری هم از اون دسته آدما بود.واقعا حیف شد.

شب سیزدهم فراق


اگه خیلی اخلاق تون ردیف باشه و زیادی بچه مثبت تلقی بشین بایستی بارو بندیل رو ببندید و تشریف ببرید .پس خدا کنه خیلی خوب نباشین چرا که خدای ناکرده عزادارتون می شیم!