شب شانزدهم فراق
میگن چرا خبرت نیست!آخه مگه میشه دست به قلم شد در حالیکه سوژه این روزا یکیست،از دست رفتن یک رفیق شفیق.این روزای من فقط این طور می گذره:ورق زدن خاطرات،اشک و آه کشیدن برای اونی که خیلی قبولش داشتم و خیلی خیلی مورد احترامم بود.فکر نکنم حالا حالاها معرفت این اجازه روبهم بده که به مطلبی مهم تر از این واقعه ی تاسف بار بپردازم.
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 23:58 توسط عليرضا
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و