میگن چرا خبرت نیست!آخه مگه میشه دست به قلم شد در حالیکه سوژه این روزا یکیست،از دست رفتن یک رفیق شفیق.این روزای من فقط این طور می گذره:ورق زدن خاطرات،اشک و آه کشیدن برای اونی که خیلی قبولش داشتم و خیلی خیلی مورد احترامم بود.فکر نکنم حالا حالاها معرفت این اجازه روبهم بده  که به مطلبی مهم تر از این واقعه ی تاسف بار بپردازم.