برق گرفتگی
وقتی این سری قبض مصرفی برق بدستم رسید انگاری برق سه فاز گرفته باشم راهی اداره برق شدم تا علاجش کنم اما از آنجایی که حضرات مسئول اداره ی برق نفسشان ازجای گرم بیرون می آمدوهرکدام ازحقوق های میلیونی آنچنانی برخوردار بودندپس ازحال وهوای زیردستان کاملا بی خبربوده ونتیجه ای عاید نشدوبرگشتم.ناگفته نمانددراین رفت و آمدها چیزهایی دریافتم که تا حدودی ازقبض برقم فراموشم شد.
جریان ازاین قراره که چون یکی ازآشنایان برای سالیان سال ریاست اداره ی برق را برعهده داشت به نحوی که درهمین پست هم چند وقت پیش بازنشسته شد وبه اجباربه ریاستش خاتمه داده شدواتفاقا ازباب ظاهر،کاملا بردارانه،موجه و قابل اعتماد می نمودودرمیان دوستان وهمسایه ها به صداقت ودرستی زبانزد بوداکثروابستگانش رااعم ازدور ونزدیک،شایسته یا غیر شایسته همه را درجای جای این اداره استخدام کرده که هرچند این نوع ازفساد، تازگی درادارات واستخدامی های مرسوم ندارد اما بحث سرعملکرد این فرد متشخص است که خیلی زیرکانه و برای سالیان طولانی خدمتش درعین راحتی به نحوی رفتار می کرده که همه به سرش قسم می خورده اند وایشان هم درکمال آرامش نهایت سواستفاده ازپست ومقامش را می برده است.
درحقیقت دیدن این نوع از انحراف بود که بدتراز برق گرفتگی اینجانب را ازخواب غفلت پراند که بی حکمت نیست بعضی ازمدیران و روسا سعی می نمایند به هرنحوی،صندلی ریاست را حفظ نمایند چون علاوه بربخوربخورهای مربوطه از مزایایی برخوردارند که هر گزنمی توان با خدمت صادقانه به چنین مزایایی دست یافت.
حال سئوال اینجاست که آیا با پا روی عزت نفس گذاشتن ودرپیش گرفتن زندگی مزورانه و تضمین زندگی ایده آل روال را ادامه دهیم بهتر است یا تن دادن به یک عمرزحمتکشی ودرجا زدن .فراموشتان نشود که گاهی مجبور می شوید به واسطه ی مشکلات روزگاربا همین دست آدم های ناموجه سروکار داشته باشید وبه اصطلاح ریشتان، پیششان گیر باشد.
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و