الهی الهی!موی و کرکم بستاندی و مرا کچل خود ساختی.دو کرت میراندیم و باز نفسم دادی.به جای عشق و حال و لعبت،حکیم و قرص و دوا ملازمم کردی.جثه ام را نیم کردی و خوراکم را نیم آن.نفسم را به شماره انداختی و شمارش را به اجل واگذاشتی.زیان و دیدگانم را ببستی وبه گوش قائلم ساختی.

از موربرایم فیلی ساختی که نتوانم ازخود برانمش.خلاصه دمارازروزگارم در آوردی تا حالیم سازی که هیچ نیم!

الهی الهی!غلط کردم.چه توانم گفت:مگر قاق!ذره ای سبک ترازکاهم به درگاهت.بنده ی ناسپاس سروپا تقصیرم.حال فهمیدم که هیچ نیم حتی زبون ترازخاک.

الهی الهی!سستی ام در عبادت،روسیاهی ام دراعمال نابخردانه،تعللم در شناختت و نسیان این همه احسانت را برمن ببخشا.

الهی الهی!دستم بگیروسرو پایم دار.مجالم ده که بدیهایم را به خوبی بدل کنم.توانایم ساز تا قدرنعمت هایت را بدانم وشکر وسپاس پیشه سازم.

الهی الهی!شفای عاجلم را از توخواهانم که امید اول و آخرهمگان تویی.سلامتی را ارزانیم دار تا نفس به نفس ترا خوانم و ترا خواهم.به اولیائت قسمت می دهم رحمتت را از من دریغ مدار.

تو بزرگی،تو کریمی یا رب العالمین.چشم به عطای بی انتهایت دوخته ام.ناامیدم مساز.