پس از اینکه به لطف پروردگارودعاهای دوستان از زیرعمل سنگینی درآمدم که تقریبا شبیهه به معجزه بودزیراکه بعد دوبار آمبولی ریه و یازده روز بستری بودن در آی سی یواوضاع عمومیم خوب شد.در مجموع بستری شدنم در بیمارستان قریب به 20 روز طول کشید والبته بعدعمل غلظت خون شامل حالم شد که تا به همین الان هم ول کنم نبوده است.بعد اینکه مرا ازآی سی یو به بخش منتقل کردند بی تعارف هر روزیک ماشین ازدوستان وهمکاران با پیمودن مسافت رفت و برگشت 400 کیلومتری به دیدنم می آمدندوالبته هر کدام با خود کوله باری ازموج مثبت همراه داشتند که در بهبودیم نقش موثری داشت.

به هرروی بازهم به لطف پروردگاروفداکاری دوستان واقوام اصلا تنها نماندم واین امید به زندگی را درمن افزایش داد.باور نکردنی اینکه در این راستا افرادی به دیدنم آمدند که شایدسالها بود ندیده بودمشان یا برای اولین بار بود که می دیدمشان.

بعد عمل به مشکل دیگر والبته خطرناک دچار شدم وقوزی شد بالای قوزدیگر! آن هم غلظت خون و امکان سکته بود.لذا در بیمارستان مدام دستگاهی به من متصل بود که آمپول رقیق کننده ی خون را به صورت ذره ذره در وجودم نفوذ می داد که در نهایت ماجرا چون تغییر ی در غلظت خونم حاصل نشد دستگاه را باز و مرا به ضرب قرص وارفارین و بعدها آمپول های روزانه رقیق کننده از بیمارستان مرخص کردند.در حال حاضر نیز برای جلوگیری ازغلیظ شدن خونم هر روز آمپولی را به صورت زیرجلدی نوش جان می کنم که درد مخصوص به خودش را دارد و البته باز هم اینکه چون نفسی هست،شکر.

در نهایت چون زندگی خود رابه الطاف خداوند متعال و دوستان خوبم مدیون می دانم لازم می دانم ازامیرها،علی ها،محسن ها،محمدها،احمدها،رحیم ها وخیل دوستان صمیمی دیگرکه با همه گونه ساپورت ازهدیه دادن آب زمزمم،قرآن،کتاب داستان ،جانماز ومهرتربت امام حسین،امکان نمایش فیلم وعکس،پخش موسیقی ،شب مانی در کناربسترم ، تدارک غذاهای مغزی،تهیه شیرینی ومیوه ها گوناگون وانجام کارهای یومیه و اداریم بی نهایت تشکر نمایم و همچنین عرض ارادتی داشته باشم از تمامی کسانی که علیرغم دور بودنشان ازمن با خواندن دعا،قرآن و آرزوهای خوب سبب توجه ویژه پروردگار به این حقیر شدند.دست همگی درد نکند واجرتان با خدا.قوم وخویش هاهم که جای خود دارند!

 {ادامه دارد}