بعد حدود7 ساعت در آی سی یو به هوش آمدم.به نظر خودم واطرافیانم که در تلویزیون مدار بسته تماشایم می کردند،به نسبت عمل سختم؛از هوشیاری نسبتا خوبی برخوردار بودم.بخش آی سی یو بیمارستان امام رضا(ع)بسیار پیشرفته می نمود وازهربیماریک پرستار به صورت دائم مراقبت می کرد که البته همگی نیزبه صورت هم زمان ،تحت نظارت پزشک هم بودند.کلاس پزشکی وامکانات این بخش وحتی نوع برخوردها با بیماران هم بسیارمتفاوت با بخش های دیگر بیمارستان بودوحتی قابل مقایسه هم نبود.(برخورد کادر پزشکی رامنظورم هست نه چیزی دیگه!)

انگاری دم دمای 3 صبح اولین شب بستری شدنم در آی سی یو بود که باید با اتفاقی امکانات وتجهیزات این بخش هم برایم محک می خورد.جریان از این قرار بود که با رفتن برق بیمارستان متوجه شدم برق بخش آی سی یو قطع یا دچار اختلال شدوبرق اضطراری یا نبود یابه هردلیل ازکارافتاده بود البته فرقی هم نمی کرد فقط می خواست باشید وببینید چه افتضاحی به پا شده بود.

دستگاههای متصل به بیماران همگی دچارقطعی و آلارم های ناجوری شده بود.بعضی حالشان خراب،بعضی دچار استرس وعده ای دیگر بلاتکلیف بودند.از پرستاران کشیک شب هم عملا کاری ساخته نبود و دچارسردرگمی شده بودند و تمام سعیشان این بود که با دلداری دادن به بیماران آنان را آرام سازند.

دو ساعتی طول کشید که برق آمدآن هم بخاطراینکه برق یک منطقه از مشهدرا قطع کردند تا آی سی یو برق دار شود!فقط خدا می داند می دانست که در آن دو ساعت چه بر بیماران بستری در آی سی یو گذشت بخصوص برای بیمارانی چون من که اولین شب بعد عمل را تجربه می کردند.افسوس که مانند سایر کارهای مرسوم ،قابلیت و امکانات مواجه با بحران ها را دارا نیستیم و شانسی امورات را می گذرانیم.به هرحال برای ماهم آن شب طولانی گذشت اما چه گذشتنی.خدا نصیب هیچ بنده خدایی نکند این تجربه های تلخ را!{نمی دانم چرا یاد سریال خارجی پرستاران وامکانات آنان افتادم.}

{ادامه دارد}