آخرین کاسبی
توی این تاریکی سردم است.
سر شبی برای تحویل بسته ای در جاده ای تاریک،
در مقابل کار مختصر شبانه ای 5000 دلار
کاسب بودم. پاکو آنجا بود،اما یک جای کار عیب داشت.
حالا بیرونم زیر نور خیره کننده.
مردی با لباس سفید،اسم مرا از روی پلاکی
که به شست پایم بسته اند می خواند.
نمی توانم جواب بدهم.
))تام ادنکرانز((
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۸ ساعت 0:50 توسط عليرضا
|
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و