توی این تاریکی سردم است.

 

سر شبی برای تحویل بسته ای در جاده ای تاریک،

 

در مقابل کار مختصر شبانه ای 5000 دلار

 

کاسب بودم. پاکو آنجا بود،اما یک جای کار عیب داشت.

 

حالا بیرونم زیر نور خیره کننده.

 

مردی با لباس سفید،اسم مرا از روی پلاکی

 

که به شست پایم بسته اند می خواند.

 

نمی توانم جواب بدهم.

 

))تام ادنکرانز((