حکایت الهمدل – تریپ
چنین نقل کرده اند که اکبر نامی که به ظاهر خویش
اهمیت بسیار می داد،کلاه شاپویی بر سر می گذاشت و اتوی شلوارش خربزه را قاش می کرد
درکاروانسرایی پای میزان (ترازو)می ایستاد واجناس را وزن می نمود.در پایان روزهم
دو تومان مزد می گرفت وشبها هم دوستان را به کافه دعوت می کرد وهر شب چهار تومان
خرج رفیق بازی و عیاشی می کرد.
حکایت اکبر ژیگول و خرجهای بیش ازدرآمدش زبانزد مردم شده بود وهمه را شگفت زده کرده بود.اکبر قصه ی ما علیرغم شغل دونی که داشت وخرجهایی که می کردعده ای را به تجسس واداشت تا ازرموز کارش سر درآورند.
در نهایت گندش در آمد که با اینکه اکبرآقا اجناس را دقیق وزن می کرد ومی خرید اما هنگام فروش با دستکاری فاکتورها بروی اوزان اجناس می کشید و کم فروشی می کرد و ما به التفاوت را در جیب مبارک می گذاشت.خلاصه اینکه اکبر آقا با اون دک و پز و ظاهر مردم کش راهی نظمیه شد و داستانش به انتها رسید.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 23:32 توسط عليرضا
|
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و