مرد مومنی،به طرزی ناگهانی تمام ثروتش را از دست داد.

 

چون می دانست خدا او را به نحوی کمک خواهد کرد.

 

دست به دعا برداشت: پروردگارا!بگذار که من در بخت آزمایی برنده شوم.

 

او سالها و سالها دعا کرد،اما همچنان فقیر ماند.

 

سرانجام روزی مرد و از آنجا که مرد بسیار با ایمانی بود،بلافاصله به بهشت برده شد.

 

وقتی به آنجا رسید،ازوارد شدن سرباز زد.

 

او گفت که تمام عمرش را مطابق تعالیم مذهبیش زیسته است،اما خدا هرگز اجازه

 

نداده است که در مسابقه ی بخت آزمایی برنده شود. با انزجار گفت: هر چه به من وعده

بودی،دروغ بود.


خداوند جواب داد: من همیشه برای کمک کردن به تو آماده بودم.

 

اما با وجود این که من می خواستم کمکت کنم،تو حتی یک بلیت

 

بخت آزمایی هم نخریدی!!

 

))کوئیلو((