تصور کن:

 

اومدی دل طبیعت،ناهار رو زدی تو رگ.

 

میری تو ماشین استراحت کنی. اطراف ماشین همه سبزه زار و باد بهاری از

 

پنجره ماشین می زنه تو.

 

رادیو هم از دستش در رفته و ترانه ی قدیمی پخش می کنه.

 

یه دفعه چشمت به یک قلم و کاغذ می افته و...