هوس نوشتن
تصور کن:
اومدی دل طبیعت،ناهار رو زدی تو رگ.
میری تو ماشین استراحت کنی. اطراف ماشین همه سبزه زار و باد بهاری از
پنجره ماشین می زنه تو.
رادیو هم از دستش در رفته و ترانه ی قدیمی پخش می کنه.
یه دفعه چشمت به یک قلم و کاغذ می افته و...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ساعت 13:35 توسط عليرضا
|
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و