مادرانه
می گفت:قدیما که جرات درازکردن لنگ نزد بابایمان را نداشتیم،می
بایست هنگام طعام در کنجی کمین می زدیم تا غذای بابا که تمام شد از تتمه اش لپ و
لسی بنماییم تا بلکه شب گرسنه نخوابیم.گاهی نیز مادرمان با از خود گذشتگی چند قطعه
گوشت از کاسه ی آبگوشت بابا تک می زد و بدین گونه بود که ما می توانستیم با آنها
شکممان را به عروسی مهمان نماییم اما این دومی ریسکش زیاد بود چرا که اگر بابا بو
می برد که نه نه گشاده دستی کرده جملگی رابه ضرب تسمه ی کمر سیاه می کرد و بیچاره
مادر باید تاوان سنگینی می داد.برای همین بود که وقتی بابا نعره می کشید،انگاری
زمان می ایستادو زهره ی هر جنبنده ای در جا آب می شد.
اما اینک که مامانهای مقتدر جایگزین نه نه های بینوا شده اند جراتی برای پدر نمانده که بگویدغذا چی داریم چراکه اهل خانه دندان براو تیز می نمایند که بروبگرد هرچی پیدا کردی قورت بده و این قدرهم نق نزن!
عاقبت این روزا هم معلوم است:فرزندان با هر کی می خواهند بپرند،می پرند واونی هم که زیر پروبالشان را می گیرد همان مامانی های مامانی امروزند.نعره که پیش کش، این روزا،آن قدر به توچه و توکه نمی فهمی نثار بابا ها می شودکه ناخودآگاه یاد انقراض نسل دایناسورهای قدرتمند می افتی !یکی می گفت:بچه ام بهم گفتی :باباتو که ازپارتی ،اکس و شیشه بدت میاد ،امشب برو خونه ی دوستت تا ما با دوستامون تو خونه خوش بگذرونیم!
کجایند نعره هایی که زهره ترکمون می کردند!
+ نوشته شده در شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 15:46 توسط عليرضا
|
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و