سفر نامه بانه –سرعین(اردبیل)
پل روگذر دریاچه ارومیه که عوارضی گزافی هم دارد و به نقل از بعضی خود نیز یکی از عوامل خشک شدن دریاچه به حساب می آید دقیقا در باریک ترین دو طرف دریاچه زده شده است و میانبر به حساب می آید.در اینجا خبری از گیاه و سبزی نیست و فقط نمک و صخره های نمکی به چشم می آید.برای دیدن دریاچه حتما باید غروب آنجا باشید وگرنه می پزید.دروسط پل یا همان تاجش یک کشتی به نمک نشسته دیده می شود وکمی آن طرف ترو در سمت مخالف جاده(پل)کافه ای هم برای استراحت وجود دارد.در باره ی فاجعه زیست محیطی خشک شدن دریاچه می توان گفت که تا جایی که چشم کار می کند خشکیدن دریاچه سبب پیدایش بیابانی شده که حتی می توان دراین شوره زار با کمک یک ماشین شاسی بلند کیلومتر ها رانندگی نمود!دیدن این فاجعه محیطی احساس بدی به فرد می دهدووسعت ندانم کاری ها را مشخص می نماید.
دربرگشت بسوی تبریزونرسیده به ایلخچی بنزین زدیم وهنگامیکه به خسروشهررسیدیم عزم دیدن روستای کندوان نمودیم. از اسکو که رد شدیم بر تعداد درختان بخصوص گردو افزوده شد.فاصله ی بین اسکو تا روستای کندوان خلوت و دارای آب و هوای خنک بود.کندوان روستایی سیاحتی است که رودخانه ای از پایین دست آن می گذرد و از دو نوع بافت درست شده،صخره هایی کندو مانند با قدمت تاریخی و بافت جدید که جنسی ازآجر و آهن دارد.از اهالی فعلی کندوان که در صخره ها زندگی می کنند به عنوان غارنشینان عصرفعلی یاد می شود وهمین سکونت اهالی در قیاس با دو فضای مشابه اینچنینی در ترکیه و آمریکا وجه تمایزش به حساب می آید.داخل کندوها دارای هوای خنک است و به کمک پله های تراشیده شده از سنگ به یکدیگر(به صورت پلکانی)مربوط می شوند.تقریبا اکثر کندوها به فروشگاه یا نمایشگاه عرضه محصولات بومی اختصاص یافته که علاوه برایجاد منبع درآمدبرای اهالی ازکیفیت مطلوبی هم برخوردارند.(خوردن لواشک این منطقه توصیه می شود)صنعت توریسم و گردشگری دراین روستا به خوبی جواب داده است.در برگشت از کنار تبریز بزرگ و ائل گلی با صفا گذشتیم و در بزرگراه تاختیم تا به بستان آباد رسیدیم.آبگرم زیبا و با عظمتی در بلندای کوه به چشم می آمد .ضمن اینکه یک وعده ناهار ارزان قیمت و مناسب هم روانه ی شکممان نمودیم ،باک بنزین را هم پر کردیم.آب بستان آباد سرد و خنک بود به نحویکه شسشوی پاها در این آب باعث جلای روح و رفع خستگی شد.از اینجا به بعد و با افزایش ارتفاع ،هوا رو به خنکی گذاشت.جاده بازووسوسه انگیزسراب و نیرتخت گاز می طلبید و ما هم دریغ نفرمودیم.
وقتی به سمت سرعین کج کردیم و جاده ی کوهستانیش را می پیمودیم از شدت سرما شیشه ها کیپ کیپ بود و حتی برای مدت زمانی کوتاه به بخاری هم متوسل شدیم.این تجربه برای ما که چندین روز در معرض آفتاب و گرما زدگی بودیم بسیار جالب وتعجب آور بود.هوا ابری و خورشید می رفت که بنشیند که به سرعین رسیدیم.در ابتدای سرعین خیل عظیمی از جوانان جهت ارائه منزل و شب مانی تجمع کرده بودند و با زیرکی خاص و خواندن پلاک های خودرو و تشخیص مبدا حرکت ما را بنام خراسانی ها به خود می خواندند تا مشتریشان شویم.بالاخره با یکیشان کنار آمدیم ومنزل گرفتیم.باور کردنی نبود ولی درطول مسافرتمان به ارزانی خانه و کرایه منزل در اردبیل درهیچ کجا ندیده بودیم.شب را خسبیدیم تا صبح عازم آبگرم شویم.بین آن همه آبگرم یکی را انتخاب کردیم که واقعا خیلی طبیعی می نمود به نحویکه به عینه می دیدیم فضولات پرندگان ازسقف رو بازبه درون استخر آبگرم می ریخت و ملت هم در آب غوطه می خوردند.(ای تو روح انتخابمان...!)و دیگراینکه چون این آبگرم شیر آب سرد نداشت می بایست با آب درجه مذاب دوش می گرفتی که ما هم به شیوه گربه شوراکتفا نمودیم وبه قول امروزی ها یک کلام، سابیدیم به الک!(هوتوتو).خلاصه خسته و کوفته با افت فشار بدن زدیم بیرون و خاطره ای شد غریب برایمان.در شب سرعین و به تاریخ آخرای خردادماه تا آخرین حد ممکن به علت برودت هوا بخاریها را زیاد می کردیم تا سرما نخوریم.(عجب مملکتی داریم ها!)خلاصه به تناوب اینکه آش دوغ،سیرابی ،خامه عسل و سر شیرسرعین را به بدن زدیم و قبراق و سرحال جهت برف بازی به آلوارس رفتیم.دیدن سبزه و گلهای زرد زیبا در کنار برفهای بجا مانده از زمستان توصیف بردار نیست و باید که ببنید تا حالش را ببرید.دیدن عشایر،رودخانه ای خروشان،شتر سواری، خرید عسل سوغاتی وتله کابین هم از جاذبه های توریستی این منطقه است.کارخانه آب معدنی واتا هم شیر آبی در بیرون تعبیه کرده که همه کس می توانند بصورت رایگان از آن بچشند.روز دیگر نیز از طریق جاده مجاور آلوارس به نام جاده آتشگاه ه ارجستان و نوران خود را به اردبیل رساندیم وغروب بود که دوباره از جاده شام اسبی به سرعین بازگشتیم.
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و