دخترک ،بچه که بود،خواب گرگ ها را می دید .


یک سال بود که هر شب او را دنبال می کردند. 

می دوید و آن ها نمی توانستند او را بگیرند.

 

بعدها با مردی آشنا و ازدواج کرد،سرحال و حامی او. با دندان های تیز و پشم و پوست نرم.

 

هنوز هم خواب گرگ ها را می بیند.

 

اما حالا،وقتی به خواب او می آیند، او هم همراهشان می دود!

 

)) شری پله میر((