درینگ-سلام،من فلانیم،ببین اگه ماشینت را لازم نداری دو سه ساعتی بهم قرض بده،آخه دیروز برای تفریح بیرون شهر رفتیم بس که جاده اش خراب بود،ماشینم داغون شد.الان هم شدیدا نیازمند وسیله هستم.

باشه،اشکالی نداره فقط سعی کن تا سه ساعت دیگه بهم برگردونیش که لازمش دارم.

  دوست ساعت دوونیم ظهراومد وماشین رو گرفت ورفت.حوالی ساعت شش عصربود که بنا برلازم داشتن وسیله،زنگش زدم و گفتم کجایی؟جواب داد:الان درحدودهفتاد کیلومتری شهرهستم وبا سرعت زیاد سعی می کنم خودم را بهت برسونم. شاخ در آوردم و با خود گفتم:بیرون شهرو گوشی را گذاشتم!

ساعت هشت شب بود که زنگ درب منزل به صدا در آمد.جلو در،ماشین بوکسل شده ی من و یک ماشین یدک کش و آن دوست منتظرم بودند.دوست گفت:فلانی ببخش،نمی دونم چی شد که ماشین درست وسط جاده خاموش شد و ناچار شدم بوکسلش کنم.الان هم چون پول با خودم ندارم ،دستمزد یدک کش را بده تا بعدا باهم حساب کنیم.

امروز ،فردای دیروز است و بنده از دیدن صورتحساب مخارج تعمیرماشینم به مبلغ چهار صد هزارتومان خشکم زده! راستش با اندکی دلخوری به دوست زنگ زدم و درخصوص هزینه های تعمیرصحبت کردم.ایشان هم فرمودند:البته تو هم بهم نگفتی که ماشینت آب کم می کنه وگرنه نمی بردمش.تو دلم گفتم:رو را برم،آخه مرد حسابی مگه تو گفتی کجا می خوای بری!؟تو عالم کلنجارروحی وعاقبت نیکی بودم که دوست گفت:حالا عیبی نداره،من که خبر نداشتم و ماشین تو هم که از اول مشکل داشته پس مخارجش را نصفه می کنیم!ناچارا واز سررو دربایستی پذیرفتم و دم نزدم.

حال با اینکه یکسال و خرده ای ازاین ماجرا می گذرد وهنوز خبری از نیمه ی توافق شده دوست نیست و امیدی هم به آن نمی روداماآنچه بیش ازحدموجب آزارشده اینست که به طوراتفاقی دریافتم که این دوست درست درهمان روزی که ازمن درخواست ماشین کرده به چند نفردیگرهم زنگ زده و تقاضای ماشین نموده تا به کمک ماشین آنان ،خودرو خویش را از شهرمجاور بوکسل نماید!!بالطبع وقتی جوابی نگرفته بدون ذکر نوع استفاده به اینجانب متوسل شده و تو خود حدیث مفصل بخوان ازاین ماجرا...

درد دل:الغرض چنانچه اینجانبان ازنحوه قرض دادن ماشین به این به اصطلاح دوستان مطلع بودمی( بوق) می خورم که دیگرازاین غلط ها بنمایم واینکه این دوستان هیچ فکر نمی نمایند که با این اجحاف ها مجالی برای اعتماد حتی به دوستان نیازمند واقعی هم نمی گزارندو دیگراینکه اگراین نادوست ازهمان ابتدابه واقعیت می پرداخت شاید که این بنده ی الاغ با پرداخت هزینه ی حمل ماشینش به توسط جرثقیل ازجیب مبارکم کمتر خسران می دیدم.(نوشتیم تا سوزش نیکی کمترشود!)