سفرنامه – چلندر
بعد عبوراز گلوگاه پرترافیک ابتدای جاده کرج-چالوس که پر از ایست و بازرسی ودستفروشان گوناگون بود با کاروان نیمه سنگین ماشینها به سمت چالوس راه افتادیم.پیچ و خم ها،رودخانه هاوگاها آبشارهای تو راهی به اضافه ی شلوغی جمعیت وزیبایی مناظر خستگی راه را پوشش می داد.با توجه به اینکه از گذشته مزه دوغ محلی جاده چالوس زیر دندانمان مانده بود پس این بارهم جهت خرید ماست بستنی،دوغ،لواشک و... ایستادیم و دلی از عزا در آوردیم .در فروشگاه عرضه محصولات (دهاتی)نیز به طوراتفاقی با مجری آذری زبان وطبیعت گرد برنامه سیمای خانواده برخوردیم که متاسفانه الان اسمش از خاطرمان رفته و بعد ازخوش و بش عکس یادگاری هم انداختیم.
اون بالابالای جاده چالوس(گچسر)همون جایی که آثارریزش بهمن های زمستانی هنوزباقی بود، جای همگی خالی یک آش رشته داغ وخوشمزه+کلی سیب زمینی سرخ کرده به بدن زدیم وشاد وشنگول عازم تونل شدیم.ناگفته نماندکه راهنماییها و پذیرایی اکیپ هلال احمر مستقردراین قسمت هم قابل تقدیر بود.دمشون گرم!
از قسمت مرزن آباد تا چالوس به فاصله بیست کیلومتر،آزاد راه تهران-شمال جولانگاه گازیدن و رالی ماشینها بود.شلوغی چالوس ونوشهرهم واویلا بود.پانزده تایی که از نوشهر رد شدیم،رسیدیم چلندر،روستایی در پای کوه و جنگل.دریای چلندر به علت عمیق بودن قابلیت شنا ندارد اما تا دلت بخواهد جنگل و مرتع دارد. یک امزاده داشت که رفتیم به زیارتش اما هنگام تماشای آبشار چلندر به علت بارش باران و لغزندگی مسیر، آبشاررا بی خیال شدیم.کار جالبی که در مجتمع محل اقامتمان شاهد بودیم این بود که اسامی گیاهان و درختان را بروی آنها نصب کرده بودند که در نوع خودش اطلاع رسانی جالبی بود.
یک روزهم به پارک جنگلی والبته تکراری سی سنگان رفتیم وخود را با دوچرخه سواری،رنجرو جمع آوری صدف از لب دریا مشغول ساختیم.درچلندربیشتر با جنگل وررفتیم تا دریا.درمدت سه شبی هم که چلندربودیم یک وقت را اختصاص دادیم به جنگل گردی درمنطقه دیزرکلا – تقریبا روبروی پارک ساحلی سی سنگان- که بدک نبود.
چهارمین شب را هم در بابلسر گذراندیم.عجبا که در آن هوای بارانی و سرد فروردین ماه به غیراز شلوغی ساحل،جماعت زیادی هم در آب بودند.به جز بابلسر،روزای قبل آب وهوای بارانی در شمال حاکم بود.سیزده بدر بود که از بابلسر زدیم بیرون تا آغازگر فاز سوم مسافرت باشیم.
پی نوشت: همدلان لطف کنند چنانچه می دانند اسم و رسم مجری آذری زبان که چند سال گذشته با برنامه سیمای خانواده همکاری داشت را بفرمایند که بد جوری مغزمان در این خصوص هنگ کرده است.ایشان اجرای قسمت طبیعت گردی سیمای خانواده را بر عهده داشت و در مایه های محمد علی اینانلو فعالیت می کرد.
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و