مجتمع پزشکان
مجتمعی بالغ بر پنج طبقه و هر طبقه شامل چندین و چند دکتر معالج.هر کدام از این طبیبان با شکل و شمایل متفاوت و متخصص در مرضی خاص.پارکینگ مجتمع مالامال از خودروهای الوان و آخرین مدل و هر طبیب را یک یا چند منشی همگی مظهری از زیبائیهای خلقت!
اما آنچه در این مجتمع واقعا جایش خالیست حمیت و اراده ای برای تعمیر آسانسورها آنهم به بهانه ی اختلاف بین پزشکان می باشد.یکی نیست به این مدعیان سلامت یاد آور شود که مراجعان شما جملگی علیل و ناتوانند و نه خدا را خوش می آید و نه بنده اش را آزردن.
به راه پله ی هر طبقه که گام می نهی بیماری نشسته و بی تابی می کند از رنج و سختی راه و آنهایی هم که پشت گرمند، بر کول همراهانشان سوار درست شبیه عصر حجر.بر پله پله ی این ساختمان پیرمرد،پیرزن،جوان یا کودکی از پای افتاده ،نشسته و ناگوارتراینکه چه طبابتت کنند یا نکنند باز باید همین مسیررا دوباره شایدم چند باره وباهمان مشقت طی نمایی.
مراجعه به توی پزشک نه از فراغ دل بلکه از زور درد است همان دردی که به خاطرش قسم یاد کردی تا تسکینش دهی نه اینکه بر حدتش بیافزایی،آگاه باش که خدا ترا وسیله ای برای رفع آلام ساخته پس مصمم شو که گره گشا باشی نه مشکل ساز.
خدا به با سواد و بی سواد این مملکت شعور لازمه و بایسته را عنایت فرماید.((آمین))
{در راه مانده ی طبقه سوم مجتمع پزشکان}
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و