دیپ لو ماc گل ممد!
گل ممد از کل دنیا یک یابو داشت که اتفاقا همین یابو انگاری مشکل گشای همه ی امورات روستایشان بود.آرد می خواستند زحمتش روی دوش این یابو بود،حمام می خواستند ، بازهمین یابو بود که هیزم کش بود و...
دست بر قضا بین بالا ده و پایین ده دعوای بدی در گرفت طوری که همه ی کارها لنگ شد و طفلکی گل ممد جرات نمی کرد حیونش رو ببره بیرون که خدای نکرده آسیبی ببینه و کارهابدترازبد بشه.
خلاصه کار به جایی رسید که یک روز بالایی ها پایینی ها را خر می خواندند و روز بعدش بالعکس پایینی ها بالایی را خر می نامیدند.مدتی که گذشت نه از نون خبری بود و نه ازحموم! اهل ده هم شده بودند هپلی و نمی دانستند چه کنند.
گل ممد که دید اوضاع حسابی بی ریخت شده و نمی شود بالاخره تا ابد دست رو دست گذاشت،صبح زود از خانه زد بیرون و رفت درست وسط ده و فریاد کشید:اگه واقعا مشکلتون خر هستش،نه بالایی ها خرند نه پایینی ها!اصلا من خرم و بلافاصله از ته دل یک شکم عرعرجا دارکرد.
دو طرف دعواهم که حسابی خسته شده بودند این خریت را به فال نیک گرفتند وازفردای عرعر کردن گل ممد؛ باهم آشتی کردند و حموم وشکم جماعت دوباره به خیر و خوشی برقرار شد.
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و