نقل شد که چهار تا آبجی قرار گذاشتند که این آخرین لحظات عمرمادرپیرشان را نوبتی بر بالینش باشند تا آسوده ترباشد.در اولین شب که نخستین خواهربه پرستاری مشغول می شود، هنگامی که مادر با حالی نزار از دخترش طلب آب می کند پاسخی نمی شنود و چون خود را با زحمت به بالای سردخترش می رساند می بیند که ساعتها پیش دخترک جوانش به درود حیات گفته است!