این روزا که گرانی بیداد می کنه وکاملا از کنترل خارج شده کتمان کردنش آب در هاوان کوفتن است و باید به فکر چاره ای مردانه بود که به واقع  داردپدر یکی یکی جماعت را در می آورد.دراین این اضاع واحوال چنانچه نان آور خانواده مشکلاتی چون فرزند دانشجو ،بیماری یا فرزند دم بخت  نداشته باشد خیلی بعید به نظر می رسد که در آمدش کفاف ده روز ابتدایی هر ماه را بدهد و در صورت داشتن گزینه های مورد ذکر هم عملا بسیار بسیار با معضلات زیر خط فقری دست به گریبان خواهد بود.

اما آنچه این روزا باز هم نمی شود پنهانش نمود رفاه و ثروتی است که طیف هایی از اجتماع از آن برخوردارند . اینکه از کجا آورده اند و چرا اصلا تعادلی در بضاعت خانوارها برقرارنمی باشد مراد گفتمان ما نیست،آنچه می خواهیم به آن بپردازیم اینست که دو قشری شدن جامعه چه پیامدهایی در پی خواهد داشت و آیانتایج این اختلاف طبقاتی موجه است یا خیر؟

جوانکی را در نظر بگیرید که شاهد است خانم مهندسی با میلیونها تومان چک پول از بانک خارج می شود در حالیکه او در اعاده ی اقساط وام ازدواجش وامانده است!بازنشسته ای را در نظر آورید که برای دریافت حقوقش 45 دقیقه است که در صف ایستاده و درست آن طرف پیشخوان رئیس بانک فنجان چای و شیرینی را با طنازی به پسرک کم سن و سال اما مایه دار تعارف میکند!پدری را مد نظر بگیرد که چون از پس هزینه ی بستری فرزندش در بیمارستان بر نیامده یواشکی سر بر کاپوت ماشین شاسی بلند دکتری میگذارد و سخت می گرید که چه کنم!؟ دختری را به یاد آرید که مجبور است در اولین مشق گدایی ور دست مادرش چه تجربیات ناخوشایندی راتجربه نماید!شاگرد اول دبیرستانی را یاد نمایید که به علت ضعف مالی بایستی خدمتگزار یکی از فروشگهای شاگرد تنبل کلاسشان باشد!سرباز دلداده ای را در نظر بگیرید که بعد از اتمام خدمت خود را به زمین و زمان می زند تا بلکه کار درخوری به دست آورد تا دختر مورد علاقه اش عروس نشود!رفتگر شریف یا مامور پمپ بنزینی را در نظر بگیرید که با مدرک عالی بایستی  جارو کش در خانه  یا پر کننده ی باک ماشین این و اون باشد و نگاه های ترحم انگیز را نادید بگیرد و..

ناگزیریم باز هم یاد آور شویم که چرایی موضع به ما ارتباط ندارد زیرا نه سر پیازیم و نه ته پیاز،اما آنچه را جایز به تذکر آنیم اینست که وجود این اختلاف های درآمدی نتایج ناخوشایندی را متوجه جامعه و تک تک افراد اجتماع خواهد کرد.ازآن سبب که ما هم در همین جامعه به زندگی مشغولیم دیدن تنش ها ،نا هنجاریها و هنجار شکنی ها را معلول همین عوامل می دانیم و وظیفه می دانیم زنگ خطر انواع بزهکاریها و نابسامانیهای زیر خاکستررا برای دلسوزان به صدا در آوریم که بایدتا گرفتار سیلاب نشده هر چه سریعتر کمر همت بر بست  که این شرط عقل است درپیشگیری از ناملایمات.

دیر بجنبید جوانک کیف خانم مهندس را می قاپد،بازنشسته به قلبش می چسبد و دراز به دراز بر زمین می افتد،پدر   در هجر دخترش بر روی کاپوت ماشین آقای دکتر یادگاری می نویسد،شاگرد مادر تشکیل باند آنچنانی می دهد، خدمتگزار آتیش به انبار میاندازد،طفلکی سرباز خود را حلقه آویز می کند و ناکام می ماند،دیگر کسی آشغالها را جمع نمی کند وپمپ بنزین هم عوض بنزین، هوا پر می کند .کما آنکه می کنند الانه این کارها را!!؟

راستش دعوت  بر صبر و تقوا برای درماندگان در این وانفسای تنگنای معیشتی هر چند که توصیه ی موکد اولیاست اما به یاد داشته باشیم که درجات تقوا متفاوت و شیطان بی شرف هم همیشه و در همه جا در کمین است.این بگفتیم چرا که اوضاع را اصلا مراد دل نیافتیم ،حال صلاح خویش خسروان دانند!

فقط بعدا نگی:چرا نگفتی!!!!!!