آنهایی که سرما نمی خورند!
اسمال آقا بالاخره تصمیم خودش را گرفت.با یکصد هزار تومانی که از کار فرما بابت اضافه کارش گرفت دل به دریا زد تا به آرزویـی که از دوران جـوانی در دل داشـت جامه عمل بپـوشـاند.پس دسـت زکیه،سکینه و ربابه را گرفت و به اتفاق کبری خانم روانه ی هتل پنج ستاره شدتا شکمی از عزا در بیاورد.
هوا به شدت سـرد بود.وقتی از تاکسی زواردررفته، پیـاده شدند مثل بید می لرزیدند.وارد لابی هتل که شدند ناگهان گرمای مطبوعی به استقبالشان آمد.زیبایی ومجلل بودن هتل،اسمال آقا را یاد فیلم تایتانیک انداخت.در رستوران هتل ،اسمال آقا بهترین آرزوهای زندگیش را سفارش داد وبرای اینکه صندوقدار را ازشک وبهت خارج کند100 تا هزاری سبز با ادب تمام جلو پیشخوان گذاشت.
هنوز درست روی صندلیها جابه جا نشده بودند که پیش خدمتهای شیک و آنکارد کرده چپ و راست شروع به سرویس دادن کردند.میز به آن بزرگی مالامال از خوردنی های متنوع و لذیذ شد.خانواده ی اسمال آقا هم کم نیاوردند وازیک کنارازخجالت خوردنی ها درآمدند.وقتی تا حدمرگ نوشیدندو بلعیدند ؛تازه شروع به سیردراطراف نمودند تا بلکه غذا اندکی پایین بیافتد.
از پله های هتل که پایین می آمدند با اینکه هوا سردتر شده بود ولی انگاری بر آنها اثری نداشت. فرضیه ای در مغز اسمال اقا شکل گرفت:حالا فهمیدم چرا پولدارا سرما نمی خورند چون شکمشان سیراست وجایی برای سرما خوردن نمانده که بخورند! فکرشو بکن ثروتمندا،هرگزسرما نمی خورند!
اسمال آقادرحالیکه کم کم نظرش براش جالب می شد ،گاماس گاماس با این باور که ضد ضربه شده با اهل منزل قدم زدن را برگزیدند و سعی کردند ازآن شب خاطره ای بسازند با این نتیجه که شکم سیر سرما و گرما بارش نیست و این معده ی خالیست که محکوم به سرماخوردن وهزارویک جور مرض است! کاش اسمال آقا فراموش نکرده بودکه ازفردا او و خانواده اش هم درلیست سرماخورده ها قرار خواهند گرفت چرا که ضیافت امشب کل پاداش یک ماه اش را به باد داد!
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و