اعترافات یک دیوانه!
به من میگن به آدما حمله نکن و بهشون آسیب نرسون،اونوقت خودشون تو کوچه و خیابان اسید می رزند روی همدیگر!
به من میگن به این و اون ناسزا نگو،اونوقت خودشون تو پمپ بنزین،صف نانوایی،توی بانک به هم فحش می دهند!
به من میگن صف رو رعایت کن،اونوقت خودشون با چشمک بازی بی نوبتی می کنند!
به من میگن چشماتو درویش کن و چپ چپ نیگا نکن،اونوقت خودشون تیپ می زنند سر خیابون آمار ناموس مردم می گیرند!
به من میگن لخت نری تو کوچه، اما خودشون هر روز با لباس کوتاهترازدیروزمی زنند بیرون!
به من میگن سر به سر این و آن نزار ،اونوقت خودشون دوره ام می کنند و بهم می خندند!
به من میگن دیونگی خیلی بده اما تو مجالس عروسیشون جیغ می زنند:دیونه،دیونه،دیونه شو دیونه!
به من میگن با بچه ها مهربون باش اونوقت خودشون به جیگر گوشه شون آزار می رسونند!
به من میگن جایی آتیش روشن نکنی،اونوقت خودشون با سیخ و سنگ آتیش به جون خانواده می اندازند!
به من میگن حواست رو جمع کن،اونوقت خودشون نوشیدنی حواس پرت کن به بدن می زنند!
به من میگن های،منم جواب میدم هوی.اونوقت میگن چرا جواب میدی؛تنت می خواره!
به من میگن مواظب ماشینا باش،اما خودشون تو جاده تخته گاز می رند!
راستش همینا رو دیدم که به سرم زد و قاطی کردم!
الان هم مونده ام واقعا دیونه کیه!؟
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و