مزاحم
سال قبل پسرعاشق سینه چاک دخترمیشه،خانواده ی دختر اوضاع کلی پسررا ورانداز می کنه و اونو راسته ی کارشون نمی بیند بنابراین از پسر می خوان بی خیال بشه.اما انگار نه انگار و حتی با مداخله ی پلیس و بر خورد فیزیکی هم آقا پسر ول کن ماجرا نیست!
خانواده ی دختر از ترس آبرو و مزاحمت های مکرر آقا پسر مجبور به فروش خانه می شوند ضمن اینکه یک شوهر خوب هم برای دخترشون پیدا می شه پس عروسش می کنند و می فرسستنش پی بختش.اما مزاحمت های پسر از طریق گوشی دختر ادامه پیدا می کنه تا اینجا که روال ماجرا کم و بیش می گذرد تا می رسیم به این نقطه که خانواده ی دختر برای اینکه شر پسر را از سرشون کم کنند ،سیم کارت دخترشون رو به این حقیرمی بخشند تا به نوعی جریان فیصله داده بشه و ازم می خواهند کاری کنم که دوباره سروکله ی مزاحم پیدا نشود.
من اول از گوشیم با پسر تماس گرفتم و برادرانه ازش خواستم بی خیال بشه به دهها دلیل که یکیش ازدواج دختر خانمه.اما یارو بدجوری پیله است و تازه تحقیق به عمل آمد که دربدر دنبال آدرس جدید دخترمورد نظرهستش!
از اینجا به بعد شروع یک داستان جدیده که دونستنش خالی از لطف نیست:
وقتی که راهکار های قانونی و ترفند های شخصی جواب نداد تصمیم گرفتم که با کمک همان سیم کارت ،نقش دختر را بازی کنم با این گمان که شاید مزاحمتها به همین تلفن بازی محدود بشه و با پیچوندن طرف بعد از مدتی باعث خستگی و ناامیدی مزاحم شوم.
سرتون رو درد نیاورم الان مدت یک سال و خورده ای می شوداینجانب با یک من ریش و سبیلهایی پر پیچ و تاب نقش یک دلدار زبان بسته را برای پسرک جولقی بازی می کنم که چند سالی هم از من کوچکتره! حالا مشکل اینه که اگه دهان باز کنم عاشق بو می بره وبرمی گرده سر نقطه ی اول یعنی ایجاد مزاحمت برا همون بنده خدا.پس بنده هم به ناچار تن به انواع عشقولانه ها داده ام مثل تک زنگ،فوت کردن در گوشی،گوش سپردن به سخنان سوزناک و اصطلاحا مخ ترید کنی یک عاشق،پا و چراغ سبزنشان دادن و خلاصه اقسام صور وقیحانه بلکه طرف بی خیال اصلیه بشه و دلش رو به مای فرعی خوش کنه!دیگه دست رو دلم نذارید چرا که شرمم میاد ازرد وبدل های پیامک های آنچنانی هم در طی 24ساعت شبانه روز براتون بگم که امان منو بریده!
بدبختی اینکه آقا دست بردار که نیستش هیچ،عطشش هم روز به روز بیشتر میشه ،انگاری تقصیرمنم هست که باخوندن چند تا کتاب روانشناسی و مشاوره با اهل فن واقعا پیش اون عاشق بینوا دلبر دلچسبی به نظر میام!
بالاخره خدا عاقبت من گنده بک و این آقا پسر خستگی ناپذیر رو ختم به خیر کنه،شیطونه میگه آدرس دختره رو بدم و جونم را خلاص کنم(ایضا مهرم نیز حلال!) ؛عجب غلطی کردیم با این عشقولانه در کردن،طرف پاک روانیه ،اصلا گوربابای هر چی عشق و عاشقیه!! به ما چه!؟
پیش بینی ها:
اگه می خواید بگید چرا نذاشتین دو تا جوان به هم برسند؟آخه خدایی کی به یک پسر بیکار،علاف،سیگاری،فاقد خانواده ی درست و حسابی و البته احساساتی،دختر میده!؟
اگه می خواید بگید حتما بین دختر و پسر سر و سری بوده؟خوب، الانه که نیستش،دختر یک سال قبل ازدواج کرده واز شما چه پنهون طفلکی هم تو راه داره!
اگه می خواید بگید:هنر نه گفتن رو نمی دونسته؟شاید خودش نمی دونسته اما والدینش هنر ابدا و عمرا گفتن را خوب خوب می دونستن و بیان هم کردن!
اگر می خواید بگید :غلط کردی خودتو وسط مهلکه انداختی؟باید بگم:غلط کردم هزار مرتبه! بیایید فکر چاره برای این پسرک دیوانه ی خاطره خواهم بکنید!!
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و