نسخه مرگ
مرگ یعنی انتها یعنی آخرخط.یعنی فرصتها تموم شد و آوانسی دیگه در کار نیست.مرگ یعنی در قد و قواره ی خاک ظاهر شدن. اونایی هم که در تئوری به خوردمون دادند که مرگ سر آغازه وشروع یه فصل جدید،کشکه!زندگی همینه که هست،خوبی بودی با ملت کمی دیرتر فراموش می شی البته اگه بد بد هم باشی این فحش و ناسزاهای پشت سرت که تو رو بیادشون میاره.
اصلا یک جورایی جاودانگی با مرگ در تضاد کامله.هر چی خواستیم ببافیم که نه بابا مرگ پایان نیستش ،باز همینکه گذرمون افتاد آرامستان و گله گنده هایی دیدیم که کله پا شدند ؛خط بطلان کشیده شد رو باورامون.
هضمش سخته اما همین بارگاه ومقبره های بالا بلندی که به نوعی میزبانند دوامشون از مهماناشون بیشتره!شاید که اگه همین برج و باروها هم نباشه می شی خاک بی مقدار بدون هیچ اثری!اینم خیلی حزون انگیزه که یادمون به اتکای چهارتا آجروسیمانه!!
حالا هر جور که میخواید قضاوت کنید که این نوشته ها مربوط میشه به یه آدم دنیا پرست،پوچ گراوناباوربه اون وردنیا ؛اما راحتتون کنم چرا نقد بزارید بچسبید به نسیه.
از همین الانه که قدم بر می دارید سعیتون این باشه که مثبت ظاهر بشین و لبخند بشونین روی لبها عوض لعن و نفرین.قدمها رو محکم بردارید و در کمک به دیگران دست و دلباز باشید شاید که این طوری بیشترک موندگار خاطرها بشید.
هر کی هستی و با هر نوع مسلک سعی کن سالم زندگی کنی و برای دیگران سلامت روح و آسایش به ارمغان بیاوری.اگه این طوری زیستی کمی دیرتر خاک می شی و فراموشت می کنند.به قول خدا بیامرز سعدی:هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات و اگر هم بر نیاید آنی شدی اموات!
خلاصت کنم ،دم را عشق است؛زندگی را بچسب و قدرش را بدان که بعدا فقط حسرت است و حسرت.
پی نوشت:هزار دفعه گفتم قبل خواب صادق هدایت نخون!!
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و