نه اشتباه نکنید،این بلغورات که من بعد میاد اصلا ربطی به کشور دوست و برادر سوریه و بحران های فعلی  موجود در آن ندارد.اساسا به ما هم مربوط نیست که اون طرفا چه خبره! سمند ارزون،نفت رایگون،آه مردم،حمام خون،ارتش دولتی یا  نوع غیرانتفاعی اش،محله ی صلاح الدین،شکست طرح عنان،سیاست اردوغان و حمایتهای این و آن برای ما مفاهیمی کاملا نا آشناست و حکایت از این داره که ما سرمون تو لاک خودمونه و حالیمون نیست که  دور و برمون چه خبره!فقط این تعطیلات چند روزه نشست های مشورتی فرصتی شده برای دست به قلم شدن؛اونم به شرحی که فقط عاقلان دانند:ما که داشته ها و نداشته هایمان را در طبق اخلاص گذاشتیم که به طرف حالی کنیم که ما حرف و دلمان یکیست.با صداقت پا پیش گذاشتیم وازهیچی هم کم نگذاشتیم و به آنچه هم که می گن تعهد صادقانه عمل کردیم .شب و روز و سرما وگرما هم شاهدمون بودند که کم نیاوردیم و حرفمان فقط و فقط یکی بود:تو!

حالا گناه ما چی بود که طرف قالمان گذاشت و به تعهدش از سر صداقت عمل نکرد.البته خدایی نقشش را بخوبی بازی کرد،بازی مزورانه با دلی بی قرار!

اما ما چه کردیم؟با اینکه می دانستیم که تو گفتن هایش نه خاصه ی ماست بلکه از سریا ست باز از سر ارادت خویشتن را به غفلت زدیم و تن به بازیچگی دادیم تا مباد که طرفمان آزرده شود.اما بالاخره بار کج به زمین خورد و نقشها نقش بر آب .ما را که حساب پاک بود ،هرچند که شکستیم اما نگسستیم اما آن قافله سالارعشق مجازی چون ابرها به کناری رفتند و تاب نورواقع نداشت ،هم شکست و هم گسست.

ما هم ماندیم و حوضمان و کلی از خاطرات ناخوشایند خوش نما و تنها آرزویی که کم از انتقام نیست:خدایا،چنان قلب شیشه ایش  را به عشق مبتلا کن تا درد فراق و عدم وفا را به پوست و استخوانش درک نماید.آمین.

 

پی نوشت:اگر چیزی دستتون رو نگرفت زیاد زور نزنین چرا که اونی که باید بگیره،

می گیره.فقط باید دلی شیشه ای داشته باشی و جز غیر متعهد ها باشی که خدا کنه که نباشی!

(رقصاندنمان ،رقصیدیم تا برقصانیمشان)