ریا
دگر از کوچه ی بن بست خبری نیست که نیست
نم بارون و هوای ابری نیست که نیست
تا به سر حد نگاه ساخت و ساز است آنجا
اثر زلف و رخ سیمبری نیست که نیست
سند و سهم و حواله جای عشق و عاشقی را که گرفت
حاصل رنج دل شیدا بجز بیخبری نیست که نیست
دوره ی لیلی و مجنون،بوی کاهگل،گل سرخ زود گذشت
دامن معشوق ما هم ز ریا پاک وبری نیست که نیست
سنگ و شیشه،آب و آتش گر چه هستند بر خلاف
هر دو صادق پیشه اندو بین آنها همبری نیست که نیست
حال اما این دل غمدیده ی رنجور ما
از سر صدق و صفا بی خیال دلبری نیست که نیست
بعد از عمری(( سایه)) بودن وین همه مفتون شدن
ماحصل زان سرو،هیچ برگ وبری نیست که نیست
10/5 شب12 خرداد1385
((توضیحات:وزن اشعار تابع قواعد دل واشارتی است به نغمه های ف- آ ))
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ ساعت 0:42 توسط عليرضا
|
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و