عجایب احوالتی این روز ها به چشم می خورد آنهم به حد افراط.صحبت از  نادرستی و ناراستی انجام امور است به توسط اهلش.حال که بر همگی مسجل شده که ناشایستگی ها غالب اکثر امور این مملکت شده به دشواری می توان آن تعداد اندک  را به شمار در آورد که بر مدار راستی و صافی می چرخند و انجام صحیح امور را وظیفه ی خویش می دانند.

نگارنده که بر هر جا می نگرد به جز ناخالصی و ریا نمی بیند و ای کاش که این عیب تنها مختص دیدگان وی بود اما فغان ها و ناله ها که از اکناف به گوش می رسد متاسفانه نشان از وقوع بیماری واگیردار است و بس. البته این مرض دیر زمانی است که به جان این ثغور افتاده اما آنچه اینک نمود پیدا کرده شدت و ازدیاد کمیت آنست که بی سابقه می باشد.

سیاه نمایی در کار نیست اما انگار مرام و معرفت به کل ازمیان رخت بر بسته و مردم تن پرور جملگی سعی در به مقصد نایل شدن دارند آنهم به هر قیمتی الا تلاش و زحمت.اگر هم کسی مانده باشد که هنوز بر صراط صداقت ره پبیماید به یقین در این آشفته بازار آن قدر پیچ و تابش دهند تا او هم از راه بدر شود.این روزها دیگر حرف ها جلای خود را از مردانگی و یکرنگی نمی گیرند و به اشتباه کذب و بد قولی را زرنگی می پندارند.وحشتناک ترکه این همه کژی و ناسالمی راسعی دارند در لوای عوام فریبی و ظاهر آراسته پنهان دارند غافل از اینکه این کار به جز بی اعتمادی و بروز عارضه های اجتماعی توفیری نخواهد داشت.حال بر موش کور هم عیان شده که چنانچه پست و مقام یا در آمد زیادی خواهانی بایستی یک جورایی با زیر پا گذاشتن اخلاق و بی خیال شدن وجدان و فطرت پاک متصل اربابان قدرت گردی تا بتوانی سری در میان سر ها گردی.

هر چند مصلحت خدا در گرداندن روزگار سر همین تعداد اندک افراد صالح است اما این دلیلی نمی شود که با انجام کار های ناشایست و نادرست قهر خدا را طلب کنیم و روزگارمان را سیاه نماییم.این خواهش نیست بلکه در خواست انجام وظیفه است که بیایید هرکداممان بسته به وظایف محوله نیکی و صداقت را پیشه نماییم شاید که فرصتها را برای خویش طولانی تر سازیم.