آقای بالای چهل سال با شازده ی 10 ساله اش تشریف می آورند استخر.بابا هیچی شنا بارش نیست اما آقازاده کمی می تونه تو آب شلپ و شلوپ کنه.بابا قصد می کنه در معیت دیواره ی استخر گاماس گاماس بره قسمت عمیق.پسر بابا هم درست همون وسطای استخر شوخیش با باباش گل میکنه.بابا همین که نفس کم میاره گلاویز دیوار می شه تا یه نفس بگیره.آقا پسر هم از باب تفریح با هر ترفندی از جمله لگد سعی میکنه بابا رو از دیوار دور کنه تا کمی بخنده.بیچاره بابا با اون شکم برآمده و کله کچل با خودش میگه:عجب کاری کردم اومدم عمیق!اما بچه ول کن نیست و نمی زاره دست بابا به دیوار برسه.

خلاصه بعد از کلی آب خوردن و قیل و قال با واسطه ی نجات غریق بابا رو با شکم پر از آب بیرون می کشند و طفلکی  سرافکنده و خجل قدم زنان خودش را به قسمت کوچولو های استخر می رسونه.حتما تو دلش میگه:عجب وروجکیه!اگر نمی فرسنادمش کلاس شنا،این بلاها رو سرمون نمی آورد.