بی مقدمه می رویم سراغ اون تیپ از آدمها که در یک چارچوب مشخص زندگی می کنند اما گاهی روال زندگیشان می تواند نا خواسته به دیگران لطمه بزند.این افراد معمولا از عقاید مذهبی نسبتا خوبی برخوردارند وبیشتر اهل مصالحه و کنار آمدن با وقایع می باشند.نوع تفکری که بر آنها حاکم است بیشتر جنبه پذیرشی دارد و معمولا نسبت به اصلاح یا نگرش نوین به افکار خویش منفعل هستند.اینان در طول زندگی به خاطر داشتن برنامه ی کلیشه ای معمولا در آسودگی زندگی می کنند وبه خاطر منش ویژه ای که دارند مورد اطمینان خیلی ها قرار می گیرند.قوه اعتماد به نفسی که این قشر نسبت به خود دارد سبب شده که آنچه در دل دارند صادقانه بیان دارند و خویشتن را به واقع فقط در نزد خدا مسئول بدانند.در مجموع انسان های خوبی تلقی می شوند و دیدگاه جامعه در مورد آنها مثبت است.

خوب،تا اینجای بحث که بدک نیست اما مشکل وقتی حاصل می شود که این افراد در یک محیط ناسالم جای می گیرند و مورد سو اسفاده بعضی ها در جهت نیل به مقاصد نادرست قرارمی گیرند.یک محیط کوچک بر اساس روابط ناصحیح را در نظر بگیرید که مدیر این مجموعه سعی دارد به هر نحوی شده مقاصد نا سالم خویش را پیش ببرد .بنابراین با برقرار کردن رابطه ی به ظاهر خوب با این افراد که از آنها با عنوان انسانهایی سفید با زمینه ی خاکستری یاد می شود سعی در به کرسی نشاندن اغراض خود دارد.به دیگر سخن سادگی و صداقت این افراد می تواند پاشنه ی آشیلی برای زیر سئوال رفتن آنان باشد.پس بحث در خوبی یا بدی این انسان ها نیست صحبت سر خامی این افراد می شود که می تواند کار دست آنهای دیگر بدهد. بزرگترین سو استفاده ای که از این افراد می شود اینست که یک فرد ناسالم می تواند براحتی آنها را تحمیق نماید و به عنوان گواه و شاهد برای محکوم کردن افراد بی گناه استفاده نماید.

معمولا هم چنان است که بعد ها که خورشید از پشت ابر بیرون می آید و حقایق فاش می شود همین افراد برای توجیه شهادت نادرستشان بنا را بر سادگی خویش می گذارند و رندانه و البته غیر مسئولانه شانه خالی می کنند.این طیف که با عرض تاسف عمیق به لحاظ کمیت بسیارند در کنار مدیران نالایق و عمدتا فرمایشی و مساله دار جمعیت خفنی را تشکیل می دهند که بلای جان خیلی ها می شوند و پیامدهای ویرانگری نیز در اجتماع به بار می آورند که براحتی قابل چشم پوشی نیست.متاسفانه حال و وضعیتی که این افراد دارند از آنان افرادی با شخصیت شناختی متزلزل می سازد که با وزش هر باد جهت داری موضع گیری آنان نیزدستخوش تغییر میشود.وحشتناک تر از همه اینکه این افراد با حداقل تطمیع در راهی گام بر میدارندکه به یقین مطلوب هیچ بنده ای نیست چه رسد به خدای بندگان!

الغرض برای این دسته افراد می شود باطنی سفید قائل شد که محصور در زمینه ی خاکستری و مبهم می باشد ،زمینه ای که می تواند در مواردی برای سفیدی دو رنگی به حساب آیدودلیلی بر خدشه دار بودن شخصیت آنان باشد.