در آستانه روز زن
سه دختردستبند زده شده در معیت یک سرباز از دادگستری خارج شدند تا با عبور از عرض خیابان سوار بر تاکسی شوند و خود را به بازداشتگاه برسانند.همین که سرباز از خط وسط خیابان گذشت این سه دختر با لودگی تمام مسیر آمده را برگشتند و با خنده و حر کات آنچنانی سرباز بی چاره را به سخره گرفتند.سرباز برای برگرداندن مجرمان بی مهابا به خیابان شتافت که ترمز وحشتناک خودروی ومتعاقب آن ناسزا های راننده او را به خود آورد.دختران از این سوی خیابان شلیک خنده و سرباز هم بر افروخته نگاهشان می کرد.سرباز با عصبانیت پیش آمد و دستبند آنان را گرفت و کشان کشان به آن سوی خیابان برد.میانگین سنی خانم ها شاید بیست سال بود و اثرات سو مواد مخدر مشهودبر چهره ی آنان.می گفتند و می خندیدند واز دست تکان دادن برای ماشین های عبوری ابایی نداشتند،چه برسد به شرم و ندامت! گویی که این مسیر را قبلا بارها پیموده اند وبر سرنوشت خویش کامل واقفند. به راستی دختران سر زمین من را چه می شود!؟چه شده که جسارت و بی پروایی عرصه را بر نجابت و صلابت زن آریایی تنگ کرده!؟چشم بر زمین می دوزم و از حقارت شخصیت هموطنانم می رنجم. ای زن خودت باش،به راستی ترا چه می شود!؟محال است درچنین دامنی آرش یا کورشی پرورانده شود!
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و