متممی بر ادوات شیطانی
آخر رضایت دادن . اونا خیلی بزرگوار بودن اما من دیگه زنده و مردم واسه خودم و اطرافیانم یکیه . این از مرگ سنگین تره خانوم رهنما می فهمین ؟و من سکوت کردم چون واقعا خیلی چیز ها را نمی فهمم و ترجیح می دهم قضاوت شان نکنم . شهلا در آخرین عکسی که از او دیدم دیگر پیر شده بود دیگر حوصله رنگ کردن ناخن ها و مو هایش را که حالا کمی سفید شده بود نداشت و در نگاه او فارغ از قاتل بودن یا نبودنش ,دیگر من زنی خسته را می دیدم که به پای عشق سوخته بودو تمام شده بود ...
شهلا فقط یک بار به این فتل اعتراف کرد و آنهم بعد از دیداری با تنها عشق زندگی اش محمد خانی در حیاط اوین و در یک شب بارانی و ظاهرا رمانتیک این تصمیم را گرفت . شنیده های بسیاری حاکی از آن است که محمد خانی این تقاضا را از او کرده است ..شهلا اما نگاهی دارد در یکی از عکس های دادگاهش به محمد خانی که معنی تاوان را برایم سخت زنده می کند . او قاتل بود یا نبود , تاوان عشق را پس داد تاوانی که برای زن عاشق سرزمین من تاوان باید و غیر قابل گذشت است . زن سرزمین من برای عشق تاوان می دهد از مرگ و پیری و تف و طرد و لعن تا اعدام ...
شبی که قرار بود شهلا اعدام شود تا صبح خوابم نبرد . یادم افتاد وفتی روزگاری که سیاه و سفید می دیدم هنوز جمعی از دوستان دعوتم کردند تا برای گرفتن رضایت از اولیای دم برویم . پایم به رفتن نبود و نرفتم . بر عکس پرونده دل آرا که همه سعی خودم را کردم و نشد و شاید این جا باید یک خسته نباشید قرا به آقای خرمشاهی وکیل این دوپرونده مجهول بگویم ...صبح بیدار شدم از پیمان که او هم نگران بود چیزی نپرسیدم . و برای کاری باید جایی می رفتم و رفتم ,تا رسیدم پرسیدم اعدام شد ؟ گفتند : آره و سکوت....
می گویند شهلا دردقایق آخر فقط پرسید : "ناصر هم راضیه که منو بکشنن ؟"و وقتی شنید که او فقط به همین قصد آمده دیگر سکوت کرد و هنگام رد شدن از کنارش حتی دیگر نگاهش هم نکرد ..این در حالی است که با ز شنیده ها حاکی از آن است که در تماس های تلفنی هفته پیش ,محمد خانی به شهلا قول داده بود تا پای چوبه دار هم که ببرندش , او نهایتا رضایت اولیای دم را خواهد گرفت و..
شهلا سکوت کرد و حتی به اصرار وکیلش برای گفتن جملاتی در لحظات آخر تسلیم نشد .شاید چون باز خام قول عشق شده بود ... در آن سحر گاه ,حضور ناصر محمد خانی به عنوان یکی از مصران بر مجازات اعدام , شهلا را تمام کرد..شاید نیازی به چوبه دار نبود , محمد خانی مسافر بود باز هم عجله داشت وشک ندارم که باز هم اضطراب و شنیده ام که بعد از اجرای مجازات فقط گفت :" آرام شدم "!!!
..سکوت شهلا مرگ قلبش را زودتر از لگد زدن به صندلی دارش رقم زد . شهلا بعد از آن سوال تمام شد ...
روز اعدام شهلا با روز تولدم یکی بود . و نیز با روز دیگری , روزی که مجموعه هفت داستان عاشقانه من برای چاپ بعد از مدت ها کار و ادیت به نشر چشمه سپرده شد . و جالب است که مر دهای این هفت داستان عجیب شبیه مرد داستان لاله و شهلا یند و البته زن های هم یک وجه اشتراک بزرگ با شهلا و لاله , دارند :آن ها نیز سخت عاشقند و ترک خورده از عشق .. اما زن های کتاب من هرگز بر سر مردی نمی جنگند , بل که عشق آنها را بهم نزدیک می کند .. در تقدیم کتاب نوشتم : برای پریا و دخترکان سرزمینم که هیچ نمی دانم آرزو کنم روزی عاشق بشوند یا نشوند ؟
اما ته دلم می دانم که آرزو می کنم در این سرزمین هیج زنی عاشق نشود . حلاوت عشق بر زن ایرانی هیچ با تاوانش برایری نمی کند . هیج ..
بعد از تحریر :همان شب بی حوصله و به اجبار بزرگتر هایمان , در جمع خانوادگی تولد من در رستورانی هستیم , خواننده پیر می خواند : غمگین چو پاییزم از من بگذر ... پیمان دستم را فشار می دهد . نگاهش میکنم , چشم هایش نم زده اند .. آرام می گوید : یاد شهلا افتادم خدا رحمتش کنه . .
+ بهاره رهنما – 9/11/1389
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و