تقدیم به تمامی کسانی که دچار نحسی سیزده بدرشده اند:

یک شب تو پچ پچ های شبونه ،دلبرکم از من خواست کاری کنم که همیشه جلو چشاش باشم. گفتم: چشم.

فردا شبش اسپری رنگ را برداشتم و اول اسمم را روی سینه ی دیوار خونه اش نوشتم.

بعد رفتم سر کوچه روی تیر برق نوشتم. آخر هم روی دیوار خیابون اسمم را حک کردم.

این طوری بود که هر روزجلو دید دلبرکم بودم و دو تایی کلی ذوق می کردیم تا اینکه


یک استقلالی روی دیوارخونه ی دلبر ،درست بغل اسم من نوشت:آبیته! 

یک پرسپولیسی بیکار هم همه ی دیوار رو

خط خطی کرد و نوشت: قرمزته! اسم ما هم وسط دعوای آبی و قرمزگم شد.



یک ماه بعد کامیونی که نخاله ی ساختمانی بار داشت عقب عقب اومد زد به تیر چراغ برق

سر کوچه ی دلبر.تیر برق با اون عظمت از محل اسم من دو لا شد و شکست.


و دست آخر اینکه همین الان مردم شهر ناباورانه بعد از قریب 70 سال شاهد تعریض خیابونی هستند که اسمم روی دیوارش نوشته شده بود،این هم از سومیش.

دیگه ادامه نمی دم چون حدس زدنش زیاد سخت نیست که بفهمید آیا من به اون دلبرک رسیدم یا خیر!!!!!؟

((اولین دقایق نیمه شب سیزده بدر1388  بیهقی))