روایت دوم:                                                فاصله ها                 


اگه فاصله افتاده ، اگه من با خودم سردم

تو كاری با دلم كردي كه فكرشم نمي كردم

چه آسون دل بريدي از دلي كه پاي تو گيره

كه از اين بدترم باشي واسه تو نفسش ميره

نمي ترسم اگه گاهي دعامون بي اثر ميشه

هميشه لحظه ي آخر خدا نزديكتر ميشه

تو رو دست خودش دادم كه از حالم خبر داره

كه حتي از تو چشماشو  يه لحظه بر نميداره

مريضم كرده تنهايي، ببين چه سرد و خاموشم

من انقدر اشك مي ريزم كه برگردي به آغوشم

تو امید مني اما داري از دست من ميري

با دستاي خودت داري همه هستيمو ميگيري

دعا كردم تو رو بازم با چشمي كه نخوابيده

مگه مي زاره دلتنگي مگه گريه امون ميده

چه تلخه تو همون باشي كه تنهائيمو مي سازه

يه چيزي جا بزار اينجا منو ياد تو بندازه

صدا كن اسممو شايد از اين كابوس برگردم

تو كاري با دلم كردي كه فكرشم نمي كردم

حسابش رفته از دستم شبايي رو كه بيدارم

شايد از گريه خوابم برد درارو  باز مي زارم

*****

پی نوشت:این پست صرفا به دلیل درخواست یک دوست از حدیث دهقان قلمی شده و به معنای نقد خود سریال نمی باشد!