سیرنوشته هام
این ور بلوار داشتم بر و بچ رابار می زدم بریم عشق و حال سنگین.یه دفعه اون ور بلوار چشمم افتاد به عکس بهزاد جلو آمبولانس که داشتند تشییع جنازه اش می کردند. یادش بخیر!چه صفا سیتی ها که با هم نکردیم!
الان اون ور بلوارم،خدایا توبه!
***
گفت:هرگز ترا از یاد نخواهم برد.بعد برای اینکه فراموشش نشوم عکسم را در آلبوم عشّاقش اضافه کرد!
***
فرهیخته ترین دانش آموزی که تعلیم دادم، شیشه پاکن سر چهار راه هاست!
***
تنها وجه اشتراک قبل و بعد از ازدواجم تنهایی است!
***
از یارو پرسیدند،چرا این قدر فی شترت بالاست؟گفت:چند وقت دیگه که یارانه ها رو قطع کردند ؛حالیت میشه!
***
منشی گفت:دبیر کل انجمن حمایت از حیوانات وقت ندارند،آخه یک ماهه مشغول خواندن گزارش رفتگران از زباله های چلو کبابی هاست!
***
هنوز که هنوزه ،رئیس اداره بعد از پارک کردن ماشین ،اونو به جایی می بنده!
***
بعد از اینکه فهمیدند اجاقشون کوره و مجبوربه تقسیم عشقشون نیستند،پیوند ازدواجشون محکم تر شد!
***
فقط با یک سفارش تونست ره صد ساله رو در یک پالس تلفنی بپیماید!
***
خدا آب داد!نون داد!بنده اش قدر ندانست؛همه را به باد داد!
***
اوه عزیزم،بهت قول میدم؛در نبودت لباس سیاه را از تنم در نیارم مگر شب عروسیم!
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و