اصولا کار خوب کردن به سبیل و ریخت و قیافه نیست.هر کسی در هر موقعیتی می تونه آستین بالا بزنه و در حد توان خود به جماعت محتاج یه حالی بده.هر چند از زمین و زمان توصیه شده مبادا هنگام خیر و خیرات قیف بیایید و عرض اندام کنید اما متاسفانه به وفور مشاهده می شه که حضراتی که اقدام به بذل و بخشش می کنند زیاد بدشان نمی آید چشمانی دور و برشان باشه تا اقدامشان زیر خاک نمونه.مشکل وقتی حادتر میشه که آدم به اصطلاح دست و دل باز تو یه موقعیت اجتماعی بالا ،خواسته باشه از جیب دیگرون دل به دریا بزنه ؛اونوقته که شما شاهد کبکبه ی فراوان خواهی بود که یارو می خواد انگاری مال باباش رو بریزه و بپاشه!جالب اینکه اونایی که تو یه جاهایی مسئولند و پول و پله ای دور و برشون هست خیلی هم سعی می کنند ظاهر قضیه رو رعایت کنند اما درست کاری که نباید بشه میشه و از اون طرف پشت بوم تلوپی می افتند زمین اونم با اعمال شاقه!

یه تلنگری هم بزنیم به اون ناقلاهایی که ادعاشون میشه سر زده میرن جایی که کار راه بندازند.اولا اینکه خدم و حشمی که با خودشون می برند تو مایه ی تیم کار گردانی آواتار یا تایتانیکه ! ثانیا ای بنده ی خدا چرا بزاری مشکلات این قدر روی هم تلنبار بشه تا مجبور به مچ گیری بشی آخه آهستگی و پیوستگی مگه چه اشکالی داره!؟سوما انجام وظیفه که این قدر بوق و کرنا نداره!

در ضمن  باید عنوان شود که خیّر شاخ ودم ندارد برای همینه که یه چیزایی یه جاهایی می بینی که باورت نمیشه.بگذریم ،بریم سراغ آدم خوبا ،همونایی که وقتی مشغول فروش هندونه های وانتشون هستند به محض اینکه می رسند در خونه ی سالمندان مفت و مجانی جیگر اون بنده خداها رو با گشاده دستیشون جلا می دند. از اون باغبونی یاد کنیم که دائم خدا مبلغی از فیش حقوقی ناچیزش هزینه ی خیرات میشه بدون آنکه افاده ای داشته باشه! بچه مثبتایی هم هستند که ماشین کرایه می کنند و پرش می کنند از غذا تو ظرف یکبار مصرف ؛می برند پایین شهر و چشمای نگرون رو از انتظار در می آرند و کف می کنی اگر بدونی این خیرین فرداش رو سن رپ،متال و پاپ و جاز اجرا دارند .چند وقت پیش که گذرمان به بازار آهن آلات افتاده بود ،در میان خیل عظیم آهن ها چشممان به بسته های خرمایی افتاد که در میان فلزات جا خوش کرده بودند.کاشف به عمل آمد دیدیم بنده خدایی خرماها را برای فروش به قیمت پایین خریده و در اختیار ملت قرار می دهد و در آمد حاصل از آنرا به نفع فلان موسسه ی خیریه اختصاص می دهد.حال شما مجسم کن رابطه ی خرما و آهن را!؟متمولی را شناسایی کردیم که در طول عمر بیشتر هزینه های یک انجمن حمایت از بی سر پرستان را عهده دار بوده ،بدون آنکه کسی بفهمد.فقط وقتی رفت به رحمت خدا ؛از خلق خدایی که در مجلس بزرگداشت آن بزرگوار شرکت کرده بودند می شد دریافت چه ناز گوهری از دست رفته است.

چند تا آس و پاس هم به هم شدندتا داشته هاشون رو مثل کتاب،نوار،عکس و کاریکاتور بزارند تو معرض فروش و ورودی نمایشگاهشون هم شده صندوق صدقات و تو بخوان حدیث مفصل از این مجمل.با با همه اش این نیست که یک آبجی فرهنگی سراغ داریم هر روز دو ساعت از وقتشو می زاره برای کودکانی که شیمی درمانی  زارشون  کرده ،قصه می گه و طفلکی ها را خمار فردای اومدنش می کنه!حیفم می یاد یادی هم از توانمندترین بازیگرا نکنم که بهترین هنر نمایی عمرشون را می کنند تا کمکاشون به دست نیازمندا برسه بدون انکه شناخته بشند یا بدون آنکه خاطری رو مکدر کنند؛یه یقین اینان برندگان اسکار آخرت خواهند بود و علی هم یاورشون و هم باورشون.

راستی سهم ما از این هنر نمائیها و جوایز اسکار چیه؟

 

نکنه با گفتن این که: ما خودمون نیازمندیم سر خودمون کلاه بزاریم!

یادمون باشه هر کسی در حد توانش می تونه جایزه  ببره.