دسته گل
در ولوله ی عجیب بگو مگوهای افراد و در زرق و برق کادوهای روبان شده ای که دست به دست می گشت حواسش بر دسته گلی متفاوت از بقیه متمرکز گردید.آن گلها به روبان غم و فقدان گره خورده بود و وجودش سبب سئوال برای همه ی بینندگان می شد.وقتی پرسید،جواب شنید که این دسته گل یادی است ازمعلمی که حین عبور دادن دانش آموزانش از خیابان خود راسپر حادثه کرد و در گذشت.این دسته گل یادمان آن مظهر فداکاری است که در جدال با بیماری مهلک، ذره ذره در نزد شاگردانش آب شد اما خم به ابرو نیاورد. این دسته گل یادگارآن ایثارگری است که وجودش را حائل بین آتش و نو نهالانش ساخت مبادا که آسیبی به آنان رسدو این دسته گل بزرگداشت آن شمعی است که خویش را طعمه ی امواج خروشان نمود تا پروانه اش به ساحل نجات نشیندو البته یاد آور صدها معلم گمنام دیگر.معلمانی که آگا هانه ریه ی خود را به گرد و غبار گچ سائیدند و چشمان توانمند خویش را به وادی ضعف ناشی از تصحیح اوراق سپردند! حال به دور ازجوانمردی است که آن بزرگواران از دست رفته را فراموش نماییم و یادشان را گرامی نداریم.
اگر دکتریم یا کارمند شایدم یک کارگر ساده و خانه دار،بی شک سرو کارمان با قلم و نمره ی معلم افتاده و نشاط و غم آن را تجربه نموده ایم.بی تعارف هنر به دست گرفتن قلم و سوادمان را مدیون رنج معلمانی هستیم که سالها همراهمان بودند و یاریمان کردند.عزیزانی که روشنایی بخشیدند تا ظلمات جهل را از ما بزدایند.سزوار است این روزها هر کداممان در فبال زحمات بی دریغشان به نوعی از آنها دلجویی نماییم .هر چند که هیچ هدیه ای نمی تواند آلامشان راسپاس باشد،رنجی که حتی در سالروز پاسداشت مقامشان با شهادت و اندوه عجین گشته،اما حداقل می شود با اهدای یک شاخه گل به گلستان وجودشان خستگی شان را بدر و زحماتشان را ارج نهیم.
((ایام خجسته ی هفته ی معلم را به همه ی متولیان تعلیم و تربیت تبریک می گوییم و برای آن روشنایی بخشان خاموش نیز طلب مغفرت می نماییم. ))
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و