دور یک میدون چند نفری توی ماشین مشغول گپ زدن باشند.یک خانم هم جلو ماشین کنار یک موتور منتظر شوهرش باشد.یه آقا پسری هم با یه مشت پول با عجله از آن طرف خیابون می خواد خودشو به بانک این طرف خیابون برسونه.پسر به نزدیک زن که می رسه یکی از اسکناس هایش بدون آنکه متوجه بشه از لای انگشتانش جلو خانمه به زمین می افته. افراد تو ماشین در صدد میان به آقا پسره خبر بدن که پولش افتاده .اما درست زمانی که آقا پسره رو صدا می زنند با کمال نا باوری می بینند خانمه با آهستگی توام با احتیاط اسکناس رو ور می داره و می زاره تو کیفش.حالا فکرش رو بکن چه سوتی بار اومده!آقا پسره به طرف خانمه میره  و طلب پولشو میکنه  و خانمه هم خودشو به اون در می زنه.چشمای از حدقه در اومده ی ماشین نشینان هم میخ صحنه است تا عاقبت کار رو ببیند.بالاخره خانم کم میاره و پول رو بر می گردونه .

چند ثانیه بعد که حضرت خانم زیر چشمی متوجه شاهدان ماجرا میشه گاماس گاماس به طرف صندوق صدقه میره و پولی را در آن می اندازه و زیر لب ورد خونان به طرف موتوربرمی گرده و به اتفاق شوهرش راهش و میگیره  ومیره.

 

سوتی نوشتها:

1 – دمش گرم پسره ،شهرام بهرام بارش نبود و پولش را گرفت.

2 – خانمه خواسته یا ناخواسته سوژه ی یه امتحان آسمونی شد.

3 – این نوع صدقه دادن یه عذر بدتر از گناهه!

4 – وجدان رو ارزون نفروشیم!

5 – اسکناسی که این افتضاح رو بار آورد یه پنجاه تومانی ناقابل بود.