Lost
یه هواپیما آدم بودند که از زیارت بر می گشتند.حین فرود آمدن یه دفعه بال هواپیما دچار سانحه شد و آتیش گرفت.محشری بین مسافرا برپا شد.هنوز چرخای هواپیما با زمین تماس پیدا نکرده که شیشه هواپیما رو شکوندن و جماعت عین موریانه از در و پیکر هواپیما خودشون را به بیرون پرتاب کردند.
هرچند دست و پاها شکست ولی کسی نمرد.
هواپیما هم با کل بارش زغال شد.شرکت هواپیمایی اومد خسارت بده،از همه ی مسافرا خواست ارزش کل اشیایی را که همراه داشته اندبگن تا پولش را پس بگیرند و آن هنگام بودکه یه هواپیماحاجی تبدیل به یه عالمه شیطون شدند.
اکثر حاجی و حاجیه خانومافی بالا زدند و پولا را گرفتند و بی خیال راز و نیازاشون با خدا برگشتند سر جای اولشون.
و بدین گونه ،خدا هنوز عرق زیارت بعضی ها خشک نشده بود؛ امتحانشون کرد!چه زرنگه خدا که زود امتحان می گیره و ملت هم چه زود با روی سپید و شایدم سیاه امتحان پس می دهند!!؟
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و