یه هواپیما آدم بودند که از زیارت بر می گشتند.حین فرود آمدن یه دفعه بال هواپیما  دچار سانحه شد و آتیش گرفت.محشری بین مسافرا برپا  شد.هنوز چرخای هواپیما با زمین تماس  پیدا نکرده که شیشه  هواپیما رو شکوندن و جماعت عین موریانه از در و پیکر هواپیما خودشون را به بیرون  پرتاب کردند.

هرچند دست و پاها شکست ولی کسی نمرد.

هواپیما هم با کل بارش زغال شد.شرکت هواپیمایی اومد خسارت بده،از همه ی مسافرا خواست ارزش کل اشیایی را که همراه داشته اندبگن تا پولش را پس بگیرند و آن هنگام بودکه یه هواپیماحاجی تبدیل به یه عالمه شیطون شدند.

اکثر حاجی و حاجیه خانومافی بالا زدند و پولا را گرفتند و بی خیال راز و نیازاشون با خدا برگشتند سر جای اولشون.

و بدین گونه ،خدا هنوز عرق زیارت بعضی ها خشک نشده بود؛ امتحانشون کرد!چه زرنگه خدا که زود امتحان می گیره و ملت هم چه زود با روی سپید و شایدم سیاه امتحان پس می دهند!!؟