دارای نازنینم،سلام

 

خیلی متاسفم که برای اولین بار عوض کنار هم نشستن و درد دل کردن می بایست پناه

 

 بر اوراق وقلم ببرم و شکایت دل خویش به آنها بگویم چرا که ناگزیرم. ناگزیرم زیرا

 

با اینکه سالهاست برای لحظه لحظه ی زندگیمان دعا می کنم تا دادار متعال همچنان

 

 پشتیبان تو همسر نازنینم بماند،اما حقیقتی تلخ مدتی است مرا می آزارد.مهربانم

 

 راستش از زمانی که با کتاب ور می رفتی تا لیسانس خویش را تحصیل نمایی من غم

 

غریبی را در کنج دلم پذیرا شدم اما سخنی بر زبان نراندم زیرا موفقیت تو کمیابی ما

 

بود.سختیها متحمل شدیم و سرهای بی شام زیادی زمین گذاشتیم تا تو بتوانی به

 

خواسته ات برسی.همیشه سعی نمودم مشوقت باشم و راه را برای پیشرفتت هموار

 

سازم. هرگز آن روز بیاد ماندنی پایان تحصیلات و کسب مدرکت را که از شادمانی

 

گویی بر ابرها گام می نهادی ،فراموش نخواهم کرد.آن شیر موز عصرانه در کافه

 

تریای پارک و آن کلام های عاشقانه ای که به عنوان تشکر نثارم داشتی خستگی

 

زحماتم  را زدود.اما افسوس که آن شادمانی در حد همان شیر موز باقی ماند و بس.

 

آخر تو همسر خوبم صحبت از فرداها کردی ،از امیدهای آینده ات برای تحصیل در

 

 مقاطع بالاتر.از اشتیاق وافرت برای درس خواندن و من لبخند بر لب داشتم و آزردگی

 

در دل که مبادا درس جای مرا در دلت بگیرد.اما سر جنباندم به نشان آرزوی موفقیت.

 

دیگر خسته شده ام،اصلا تاب دیدن کتابهایت را که چون هوویی رقیبم گشته اند، ندارم.

 

آری گلم،دیر زمانیست که خواسته یا ناخواسته و اندک اندک کتاب،دفتر و جزوه دارد

 

بینمان فاصله ای خزنده ایجاد می کند.هر چند سعی داری آنها را در قیاس با من کم

 

 اهمیت جلوه دهی اما به واقع خلاف خواسته ات در جریان است.حال که چشم به راه

 

کسب نتیجه ی فوق لیساست هستی از خدای مهربون می خواهم ترا موفق ننماید تا باز

 

 روزهای خوب با تو بودن مفهوم خود را بیابد.حق می دهم به خدا که با چه بندگان

 

عجیبی سر وکار دارد؛یک روز نذرو نیاز قبول شدن و روز بعد التماس جهت مقبول

 

نیافتادن نذرت، خدایا شرمنده ی کرمتم. از صمیم قلب آرزومندم که هرگز و برای

 

هیچ کس درس و مشق جای مهر و عاطفه را نگیرد.

 

 این را هم خوب می دانم که این افکار حسودانه می بایست فقط بروی کاغذ بماند و

 

چشم به راه تقدیر بمانم.

 

دوستدارت:سارا