اشکی که باید ریخت
این روزا که ایران سیاه پوش سومین امامش است و هر کسی سعی دارد ارادت قلبی خود را با آن امام همام ابراز دارد ،فرصت مناسبی برای محک دل می باشد.
چنانچه بتوان به هر طریق ممکن اشکی از دل بر آورد و بر گونه جاری ساخت عظمت معجزه حسینی را به صراحت درک خواهید نمود.این روزا فرجه ی جانانه ای
است برای کسانی که به جهت سالها نگریستن سنگدلی برآنها مستولی شده و فکر می کنند که اینکاره نیستند.حتی آنان که این اشک ریختن ها را به تمسخریا شوخی
می گیرند بایستی متوسل ضمیر پاکشان شوند تا شاید معبود گوشه ی چشمی به آنها روا دارد و قطره ای از درد حسینی بودن را نصیبشان سازد.آنهایی که همه روزگاران
سال را به مشغله می پردازند باید بدانند در این ایام خاص کار تعطیل است و تنها بده بستانها باید با حسین بن علی صورت پذیرد.برایتان نسخه ای خواهم پیچید که تنها
هزینه اش فقط خلوص نیت است و بس : کافیست قدمی پیش نهید و در خیل عزا داران و در جمع سیاه جامگان سعی نمائید با ریتم جمعیت هارمونی وار بر سینه زنید
بلکه قلب خفته تان بیدار گردد.آری در سوگ حسین آرام آرام بر سینه زنید ویا ابا عبدا... زمزمه کنید خواهید دید دلتان بیدار واز چشمه های خشکیده اشکتان روان
خواهد شد.این معجزه فقط همین روزها و شبها به آسانی میسر است و در غیر این ایام بیدار کردن وجدان خفته ممارست ها می طلبد که از عهده ی هر کسی بر نمی آید.
هر کس به نسبت بضاعت خویش در راه حسین گام بر می دارد تا اشکش روان شود یا اشکی را روان سازد.عکاسی که چشمان اشک آلودش مانع عکس گرفتنش از
پیرزنی می شود که تمام بضاعتش را در اسپند دود کردن در مسیر دسته های عزا داری خلاصه می نماید.پیرمرد نیازمندی که تنها سرمایه ی زندگیش - بره ای- را
کشان کشان از روستا آورده تا خوراک عزا داران نماید.قمه زنانی که به ضرب تیغ فرقشان را می شکافند تا بلکه دردشان آید و اشکشان در آید!عزا داری که در سوگ
امامش هوش از دست داده و بروی دست جماعت حمل می شود.نوزاد چند ماهه ای که تنها سهمش از عزا داری پیشانی بندی است که مادرش به او عطا نموده است.
آقای آلا کارسانی که با تریپی مشکی و احتمالا صاحب منصب همنوا با جمعیت اما جدا از آنها سعی در عزا دار نشان دادن خویش است.جوانکی با هیبت دخترانه از
پشت سرو سبیل های کلفت بر چهره بی تابانه و گریان بر سر و صورت می کوبد.کارگزارانی که به شبیه خوانی،تعزیه ،زنجیر زنی و علم خویش دل بسته اند یا
مرثیه سرایانی که طبل،سنچ،و حتی ارگ ورپ را به خدمت گرفته اند همه و همه سعی در جاری ساختن اشک فراق دارند.اما اینکه اشکشان بریزد یا نه بسته به
نیتشان دارد.همگی امید وارند خدا مددشان کند و صاف دلشان سازد.باری به هر جهت هر کس باید خویشتن خویش را بیازماید،این امتحان می تواند حین آشپزی برای
عزا داران چهره نماید یا در طبق طبق ساختمان های سر به فلک کشیده،مهم اشکی است که باید ریخت.اشکی که آتش دوزخ نشاند و بهشت به ارمغان آورد.
((یا حسین مظلوم))
+ نوشته شده در جمعه ۴ دی ۱۳۸۸ ساعت 1:13 توسط عليرضا
|
نویسنده ی این وبلاگ در بیهق متولد و کلو شد ,ولی هنوز مرحوم نشده. از همان ابتدا تا همین اواخر اسفند 2009 به جای پستونک با قلم بازی می کرد و