حاشیه های کار درستی:

 

هر وقت پیش آق غلامرضا سفره ی دل باز می کردی و از سختیها می نالیدی ،جواب می شنیدی : اگر افراد دل به کار بدهند مشکلات بوجود نمی آیند  تا به چکنم

 

گرفتار بشند! ؟

 

فکر کن اگر قرار باشه یه سینی چای به آق غلامرضا تعارف کنی چه اعتماد به نفسی باید داشته باشی!

 

آق غلامرضای دوست داشتنی قصه ی ما موی سپید نداشت فقط کمی از پس سر کم مو شده بود ،لابد این هم از  کار درستیش بود!

 

در تشیع جنازه اش آنهم در روز های مصادف با شهادت امیر المومنین خیلی ها از جان ودل شرکت کرده بودند ،تشیع جنازه ی در خوری که نشان از محبوبیت یه کار درست بود!

 

به کرات مشاهده می شد که خانم ها فوت وفن یک دیشلمه ی خوب را از او می پرسیدند و او استادانه پاسخ می گفت!

 

بارها اتفاق می افتاد که چایی که خودش ریخته بود و جلو توی مهمان می گذاشت چون رنگ و طعمش به دلش نمی چسبید قبل از نوشیدن عوضش می کرد!

 

وقتی ازش می پرسیدی کدام مارک چای را تایید می کند ، می گفت: چایی که دلم دم کرده باشه !  

 

علیرغم باز نشستگی چون دعوت به کار شده بود بعد از یه مدتی ناگهان به سر کار نیامد. جویا که شدند گفت: چون کمی دستم لرزش گرفته ممکنه کارم لطمه ببینه!

 

چای های رنگ پریده مراسم عذایش همه رو به فکر وا داشته بود تا ای کاش قدرش رو بیشتر می دونستیم!

 

نوشیدن چای با کیفیت آنچنانی توسط اعضای خانواده آنهم برای پنجاه سال بی وقفه و قطع شدن یکباره ی آن شوک اشک آوربزرگی می نمود!

 

وجود اعلامیه ی تسلیت توسط رئیس جدید اداره ای که غلامرضا باز نشسته اش بود و هرگز هم یکدیگر را ندید ه بودند تحسین برانگیز و تعجب آور بود!

 

دست آخر اینکه خدا آق غلامرضا ی کار درست را در این شب اول قبربیامرزد و ما را هم چه در این دنیا و چه اون یکی دنیا با کار درستها همنشین سازد.

 

آمین