کندوکاوی در داخل کاروانسراها ی شاه عباسی در مسیر راه ابریشم برانم داشت که بگم:

 

وقتی در داخل کاروانسراها قدم می زنی و کمی هم از فرهنگ بارت باشه دل می سوزانی به این همه عظمت که داره از بین میره!؟ خیلی از این کاروانسراها

 

با کمی همت می تونند خودی نشون بدند و بصورت اقامتگاه مناسب برای بیتوته،موزه یا نمایشگاه و حتی برای برگزاری مراسم گوناگون مورد استفاده قرار گیرند.

 

تعداد بسیار معدودی از این بناها که در حال باز سازی هستند بخوبی سر بلند از آب در آمده اند و تا به حد پولسازی و مستقل بودن هم پیشرفت داشته اند. اما صحبت

 

اینه که سرعت لاک پشتی مرمت این بناها به نوعی ضررش بیشتر از نفعشه و لازمه که با واگذاری به بخش خصوصی و دادن آزادی عمل در بهره برداری منطقی از

 

آنها سرعت باز سازی را تسریع بخشید.

 

نمی دونم کسی الان بیداره و می شنوه یا نه ولی در حال حاضر اکثر این کاروانسراهای رو به تخریب تبدیل به کاهدونی،طویله ،مامن معتادین و پناهگاه خفت گیران

 

 شده!  وقتی چشمت به دست نوشته های صد یا صد و پنجاه سال شایدم بیشتر روی حجره ها می افته که چه آدمایی و با چه احساساتی اینجا خفتن ،جیگرت می سوزه!

 

هنگامی که فکر می کنی با چه مشقتی این بناها و با هدف صرف کمک به همنوعان در راه مانده ایجاد شده به کم کاری و سهل انگاری خویش با وجود این همه امکانات

 

و اعتبارات غبطه میخوری که چگونه قدما برای ساختن از جان مایه می گذاشتند اما فعلی ها برای نگه داشتن داشته هاشون به خود زحمت نمی دهند!!

 

واقعا جای سئوال دارد که ایجاد بنایی با این عظمت دردسرش بیشتر است یا نگهداری آن؟اما منطق سومی هم هست که می گوید توفیری ندارد،مهم پویایی و سر حالی

 

 فعلی بناست که از همه بیشتر اهمیت داره و باید هر چه زودتر کاری کرد که جلو ثانیه های فرسوده ساز این قدمت های تاریخی را گرفت.